تبليغاتX
15مرداد و همبستگی با کمپین برابری خواهی
جامعه ایرانیان متحد

درود بر دوستان عزیزم

 

حس خستگی بهم دست داد ،از اینهمه خبرهای بد ،دستگیری و بزن و ببند 

  دلم خواست همین طوری  کلماتی رو بنویسم، ادیتش نکنم و بذارم تو وبلاگم..اینکارو کردم ..از اونجا شروع شد که یکی از دوستانم تو حرف زدنش از تکیه کلام "بهرحال" استفاده می کرد ، منم یهو اینو نوشتم ..دیگه از دل اومده بذارید رو دلتون بشینه .

قربان همه ی شما

فرشته

..................................................... 

بهرحال

 

بهرحال تو ، از حال برده این بی حال رو

راضیم از به  بهرحالت

واقعن به از همه دیدمت

بگم دلم می خواد ،که کاش اینجا نبودی

  

این بهر حال

کاش اینجا نمی نشست

جاش خوب نیست

سخته براش

نفسش بند می آد،لباسش زیاده..گرم و زیاد ..سیاه و گشاد ..

  

اه اه

چقدر بهرحال داریم ، یه دوری بزن ،  بچرخ و ببین

یادم اومده یکی از این بهرحال رو ،...بهرحال  من یه زنم

زن ، یا سوزن ،

 همون زن، سوسو می زنه در راهت

 

بهرحال

این سوسو زدنها

نفس بند اومده.....   ، حس می کنی؟

دارم می سوزم

در عطش راحتی حرف زدن

بریده باد زبانم ، من یه زنم

انگشت در دهنم 

 من زنم

همون سوزن

خاموش و سرد

سرد، دلم می خواد بگم!!!

می خوام بگم ....بگم تورو....چی؟

 

اه اه اه !!

بهرحال،  کجا بودیم ؟

آها ، هوس تاب خوردن دارم

هوس کردم به موهام تاب بدم

می خوام جیغ بکشم روی تاب موهام آویزون بشم آویزون راه برم دستامو روی صورتم یا صورتت ، تاب بدم

 

ااااااااااا..

.یادم رفته بود انگشتم تو دهنم هست !! صدای منو واضح نشنوی؟؟!

 

بهرحال

مهم اینه که انگشت تو دهنم باشه ،که هست

 مهم اینه که ندونی صدام قشنگه ، که نمی دونی !!

 

 مهم متانته ،  فقط ؟؟

زیاد شده این  م ت ا ن ت  ، که دارم بالا می آرمش!

 

 اه اه

 یادم اومد ...من یه زنم ..نباید بالا بیارم ..

باید قورت بدم

بغضی که در گلوم از تولد تا به مرگ  رشد می کنه 

 

 بهرحال ...

زن ،چقدر بهرحال  داره...

این بهرحال ، نمی شه دیگه...

اون بهرحال رو ول کن مهم نیست،

چاره چیه باید سوخت  یا  ساخت ...یا تغییر داد 

همه ی بهرحالها تعلیق ..

 

 برای زن

صداش ،نگاش ، خودش ، احساسش ، همه چی

برای زن تعلطیل همه چی ، حتی رنگها

 

بهرحال  ..

مهم نیست زنه ..آخه زن رو چه به این حرفها!!!...

زبون دراز شدن این زنا !!!!؟ ..

 

بهرحال

....................................................

 

دفاع از بی دفاع

او تنها شانزده سال و یازده ماه و بیست

 روزش بود....

[6 تیر 1387 - وب لاگ محمد مصطفایی] : بسیاری از قضات محترم دادگستری گمان می کنند سن مسئویت کیفری افراد در دخترها بالای 9 سال تمام قمری و در پسرها بالای 15 سال تمام قمری است در حالی که در هیچ ماده ای از مواد مندرج در قوانین کیفری کشورمان، سن مشخصی برای مسئولیت کیفری اشخاص مشخص نشده است و تنها قانونی که می توان به آن استناد نمود و به صراحت سن مسوولیت کیفری افراد- در خصوص جرایمی که مجازات قانونی آنها سلب حیات می باشد – را مشخص نموده ماده 37 کنوانسیون فوق الذکر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:55  توسط زن ایرانی  | 

درود به همه ی دوستان و یاران خوبم

یکی از خواننده ها بعد دیدن عکسها بدون اینکه آدرسی ازخودش بذاره اینو برام نوشت ....توجه کنید ...

 
نویسنده: خودتونين بي زحمت

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 19:23
سلام
حرف آيت الله خسرو شاهي كه با اين همه قاطي سياست شدن نمي شناسيمش چه دخلي به خونه نخريدن مردم داره؟ خونه رو امثال شما ضد انقلابهاي خرپول زلوصفت براي مبارزه با دولت با پشتيباني آمريكاي جهانخوار دارن دست به دست مي كنند و هزار تا هزار تا ميخرن و ترشي ميندازن
البته نمي دونم شايدم از اون پابرهنه هاي استحمارشده ايد

خلاصه پيشنهاد مي كنم دست از مبارزه با زنان ايراني برداريد و بذاريد با اين دردهايي كه تا حالا درست كرديد بسوزند و بساازند
مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان
 
 
............................
حالا هم در قالب یه زالو صفت پولدار خونه ترشی انداز شدم که دستم تو دست دشمنه ..و هم پابرهنه ی استحمار شده !!!!!
به همه طبقات توهین کرده
 
نمی دونم دیگه طرف کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد گفته زنها به حال خودشون بذاریم که بسوزن و بسازن ....البته با دردهایی که ما درست کردیم !!!
من خودم یه زن هستم
 
نکنه از این که زنان ما آگاهی خودشون رو بالا ببرند خوش نمی آد به مزاج این افراد ...
در هر صورت اگه روحساب حرفی بود لاکن با ادرس بود !!!
شایدم منظورش این بود که اینا  می سوزن به خاطر آگاهی رسونی ما
 
بسوز بسوز شده ها!!!!!
 
عمو ُ دایی ...داداش ..همشهری..یا هموطن ادرس بذار..جدیدن که هر کی طرف نظام هست و جوجه .... می آد و بی ادرس متنی می نویسه ..
 
ازمون می ترسن لاکن 
 
 
فرشته
.................................................
راستی این عکس هم هست:
 
 
 
 

حالا فهمیدید مردم برای چی خونه نمی خرند.....

نکته بین ها به سایر مطالب روزنامه هم دقت کنند!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:54  توسط زن ایرانی  | 

 

 

از خودت اینها را در نیاوردی ..

وزمزمه می کنی :

انان پیام آور معاد روی ِ زمی اند ..نماینده خدا ..معاد ِ جسمانی و روحانی ..و این را بارها شنیده بودی که:

اگر گناهکار نباشید و اشتباهی در حکومت ِ اسلامی متحمل محکومیت شوید ،در جهان ِ آخرت پاداش می گیرید .

 

فقر یعنی ننگ

جنگ   بازی است

کار آسان نیست

خانه پناهگاه نیست

سکوت یعنی عدم همکاری

آزادی مجوز نیست

گفت گو باز جویی است

آدم ِ بی قرار دست و پا می زند

آدم ها بالای ِ جرثقیل دست و پا می زنند

هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند

تما شا چی دست و پا می زند

خون بیداد می کند

ظلم بیداد  می کند

هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند

حالا دیگر خیلی ها نصیحت ات می کنند

باز یک نفر هست که نفس می کشد

یک نفر هست که مخالفت می کند

باز  چند گلوله شلیک می شود

 

دل ات می خواهد کودکی باشی که سر به هوا در خیابان ول می گشتی .

به دنبال ِ چه ؟  بچه !تا الان کجا بودی ؟دستات چرا کثیفه ؟

و به یاد نمی آوری چرا در چار راهها  لنگ به دست ،شیشه  ی ماشین ها را پاک می کردی .

به یاد نمی آوری و واقعیت روبرو با بی رحمی تمام به یادت می آورد که چرا و چگونه در این سیاه چاله افتادی ...

ناگهان کسی یقه ات را می گیرد و بلندت می کند :

 

-               (( حسابِ اين مادر سگو برس ! ))

-                (( له و لورده اش كن ! ))

-                (( بفرست اش لاي دستِ رفقاش ! ))

-               (( چشماتو در مي آريم ! ))

-               (( كاردي ات مي كنيم ! ))

-                (( تا قبر راهي نيست ! ))

-                (( خفه ات مي كنيم ! ))

-                (( از پاهاش آويزونش كن ! ))

-                (( بكوبش ! ))

-                (( خرد و خاكشيرش كن ! ))

-                ((  نفسشو بگير ! ))

-                (( بتپان توي كونش ! ))

-                (( ناكارش كن ! ))

-                (( كاردي ات مي كنيم !  ))

-               (( حرومزاده رو خفه اش كن ! ))

-                (( مادر سگِ لعنتي ! ))

-                (( خفه اش كن ! ))

-                (( صداشو ببر ! ))

و بالاخره كاري كردند كه درمانده و ديوانه وار نعره بكشي . آاااخ خ خ و افتادي روي زمينِ كثيف كه پوشيده شده بود از ته سيگار و اخ و تف و آبِ دماغ ، فريادي كشيدي كه درست شبيهِ فريادِ خودشان بود ، كتك ات زده بودند و اسيرت كرده بودند ، حالا ديگر توي قفس كنارشان بودي ، خودت هم يك حيوان شده بودي و تنها كاري كه از تو بر مي آمد ، اين بود كه زانوهاي خود را بالا بياوري تا شکم و زیر ِ شکم ات را حفظ كني و دست هايت را جلوي صورت ات بگيري و همان جور كه نعره مي كشيدي به چراغ هاي سقف خيره شوي .

 ********

عذر می خواهم از همه . اگر کلماتی نا مناسب   ......در این پست نوشته شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:53  توسط زن ایرانی  | 

سال نو مبارک باشد

تاریخچه ی نوروز شاید براتون جالب باشه، برین ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:25  توسط زن ایرانی  | 

 

راستی شما بین احمدی نژاد و قلیون کدوم یکی رو انتخاب میکنید؟

« من که میگم قلیون»

کدام بهتراند احمدی نژاد یا قلیون

.................................................................

در برنامه شبکه سوم به مناسبت دهه فجر از دزدی ها و خیانتهای شاه و

اطرافیانش سخنها می گویند از جمله :

در سال ۱۳۵۶ یک ملیارد دلار از پواهای نفت به بانک مرکزی تحویل نشد و مشخص نشد بر سر این پول چه آمده ...

همین خبر در سال ۱۳۸۶ هم صدق می کند ولی با تفاوت ناقابل چون جیب آخوندها یه کمی از کت و شلوار طاغوتیان گشادتر است ...

در ۱۳۸۶ بالغ بر بیست ملیارد دلار از پولهای نفت گم شده ...این پولها کجاست ؟

 

...................................................... 

در ای برنامه باشکوه که برای دهه بی شکوه فجر پخش می شود

از اولین برنامه یک  چیز ِ خوبی گفت که من به شدت خوشم اومده ..

اینکه اولین جرقه انقلاب را خود شاه باعث بود

 

شاه ایران مقالات و نوشته های خود را روزنامه آن زمان که گویا می گویند کیهان بود ،  با نام مستعار به چاپ می رساند ..

این مقاله معروف که باعث جرقه انقلاب بود ، با نام مستعارزیر به چاپ می رسید :

احمد رشیدی مطلق

 

خوب گوینده برنامه با آب و تاب زیاد گفت:

که این نام مستعار شاه بود که اول هر کلمه را اگر کنار هم بگذاریم می شود :

ا    ر     م     که نشان دهنده آریا مهر می تواند باشد که شاه به این اسم بسیار علاقه ی وافر داشت .

و جالبش اینجاست

که به گفته گوینده این برنامه :

 

مطلق هم نشانه دیکتاتوری شاه بود

که به این کلمه هم به خاطر منش خودخواهانه و دیکتاتور بودنش بسیار علاقه داشت ..

 

زن ایرانی :

اگر مطلق بودن نشانه دیکتاتوری است و این به وضوح از شبکه ی سوم نظام جمهوری اسلامی گفته شده پس :::::

 

ولایت مطلق فقیه به چه معناست ؟

 

باید چند سال صبر کینم تا برنامه ای هم برای این اسم و معنا و دلیل به کار بردن این اسم در نظام فعلی  در تلویزیونهای ایران باشیم ...

 

 ........................................... 

 

در مراسم باشکوه دهه فجر که امسال بیشتر با نوحه خوانی همراه بوده ..از شبکه 3 سیما هر شب برنامه ای پخش می شود که به تاریخچه چگونگی پیروزی انقلاب نگاهی دارد

مردی که با روزنامه ای در دست داد می زند امام می آید

در زیر این امام می آید اینطور نوشته بود ...

(البته به صدم ثانیه ای این تصاویر هست که باید بسیار دقت کرد تا چیزی ازشون بیرون کشید )

امام خمینی :

تمام مارکسیستها و عقایدهاو حزبها آزادند و...

جون فرصت بسیار کوتاه بود فقط این را خواندم

ولی بعد از خواندن یک سوال بزرگ داشتم که

چرا مارکسیستها که بماند حتی مجاهدین خلق که مذهبی هم بودند از قدرت به کناری زده شدند و چرا رهبری ایران مادام العمر شد؟ و حکم هم حکم اوبود.

چرا کشتار 67 در زندانها اتفاق افتاد؟ و آیا این دروغگویی نبود تا از این نیروها در به قدرت رسیدن خود استفاده کند و بعد آنان را حذف ؟

خوب از رهبری که بعد چندین سال به ایران برگشت در هواپیما ازش پرسیدند که چه احساسی دارد  از برگشت به خاک وطن ؟

گفت هیچ احساسی ندارم......( مگر می شود بیش از این شخص که به قدرت رسیدن خود فکر می کرد ، انتظار داشت.)

 

دیگر اینکه در این برنامه ها به طور کوتاه سخنرانی خمینی کبیر را که در ورود به ایران در بهشت زهرا گفتند پخش می شود از آن جملات معروفش چیزی پخش نمی کنند که برق و آب مجانی و .. 

چرا باید پول بلیط اتوبوس بدهید و ...

خلاصه

تازه در چند سال اخیر به شدت هشدار می دهند هرکس فیلم یا نوار سخنرانی خمینی کبیر را دارد باید تحویل سردمداران بدهد وگرنه سر بالای دار و..........

 

..............................................................

سال قبل عیدی فرهنگیان عزیز 175000 هزار تومان بوده

بنا بر خبرهای رسیده امسال  مبلغ ِ عیدی این عزیزان به 200000 هزار تومان رسیده ...

خوب این مبلغ که اضافه شده قابل توجه هست چون اگر همه ی فرهنگیان از فروشگاههای کنار منزل ِ  ریئس جمهور خرید کنند مطمئنن کمی از مبلغ هم برایشان پس انداز می شود.

بالا رفتن نرخ تورم چون رشد منفی داشته باید از دولت مردان متشکر بود که از عیدی این عزیزان نه تنها چیزی کم نشده که زیاد هم شده ..

یک بازنشسته فرهنگی :

قرار مبلغی که بابت پایان خدمت ما بهمون بدهند در دو قسط خیلی سریع پرداخت شود ..

الان اعلام کردند که این پول که پاداش فرهنگی ِ بازنشسته شده می باشد در سه قسط پرداخت شود که تا بحال هنوز چیزی به ما داده نشده

 

زن ایرانی : خوب این عزیزان باید ممنون هم باشند این عیدی برایشان مقرر شده ، ...... ولی

آیا اگر همه ی فرهنگیان در سال گذشته که عده ای از این عزیزان در جلوی مجلس شورای اسلامی (خانه به ظاهر ملت ولی در واقع خانه ی رهبر و نظام) ،جمع شدند اگر دست به دست آنان می دادند و متحد می شدند وضع بهتری نداشتند ..ترس از اخراج شدن داشتند خوب الان چند تایی از این فرهنگیان اخراج شده اند ولی از یک مدرسه که نمی توانند حتی نصف معلمین عزیز را اخراج کنند ..

تنها راه فقط اتحاد است ...با گلایه کردن و عریضه به خدمت نمایندگان مجلس کاری از یش نرفت و نمی رود ...

باید همه با هم متحد شوند .

ایرانیان متحد – زن ایرانی

 

با تشکر از دوست وبلاگ نویسم حاجی دایی که به در خواست من لطف کردند و سروده ایی از " زن " در وبلاگشان قرار دادند .

برای خواندن سروده این عزیز به لینک زیر بروید 

 http://daiihaji.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 17:39  توسط زن ایرانی  | 

 

                                        يا زنگي زنگ يا ...

 

..............................................................................................

 

سراسيمه

همين طوري هي مي نويسم ..

خير سرم بايد به همه ي كارام برسم ..ولي فقط مي نويسم

واي كه اين نوشتن...

سراسيمه....

سر در خود ..

هي مي نازم به برادرم ...

من كي هستم .. خودم كه هيچ... دارم چه غلطي مي كنم .. چرا نمي تونم به خشونت فكر كنم .. اي ..اي ..

دلم مي خواد اين سران رو بكشم

گوش كنيد من دلم خون هست

اوه ...كينه دارم ..مي خوام نيري رو بكشم ..مي خوام همه ي آدم كش ها رو با زجر بكشم .. پوستشونو زنده زنده بكنم ..

اونقدر عذاب بدم تا بميرن ..با زجر زياد بميرن ..

ياد مجيد افتادم

دست و پاهاش زير شكنجه شكسته بود .. يعني تن مجيد اصلن جاي ِ سالم نداشت .. زير اون همه درد جون داد ..

من از اينا بدم مي آد .. همه رو بايد از ايران بيرون كنيم ..

ياد فاطمه اون دختر بيست ساله رنجم مي ده .. مي دونيد دوسال زير شكنجه يعني چي ..؟

اوه ...به كي پناه ببرم ... من دارم ديوونه مي شم

دارم جون مي دم .. يه لحظه نمي تونم از فكرشون بيرون بيام

با من هستن ...

به كي و كجا پناه ببرم ؟

مي شه همه ي اينارو پاك كرد .. زندان رو .. شكنجه رو ... درد رو ...من به كجا برم از اين همه نگاه كردن خلاص بشم ..

دارم جون مي دم

خودتون جاي من بذاريد ....

نمي خوام به هيچ كدومشون فكر كنم ..ولي به سراغم مي ان

هميشه فرار مي كردم از خودم .. از نيروي ِ درونم ..

آخه من يقه كي رو بچسبم ؟ از كي كمك بخوام ؟ ....

شبا ، روز مي شه ... وروزا، هم شب .. و من در جا زدم ..

تو نقطه ي درد در جا زدم ..

ديدن اين همه شكنجه ..ديدن اين همه اعدام ..ديدن اين همه ... دارم سرمو به ديوار مي كوبم .... باور كنيد و هرگز نخوايد كه مثل ِ من باشيد ، كه اونايي كه كشته شدند رو ببنيد كه چه جور به نقطه ي پايان زنده بودن رسيدند ..

.. .....هميشه با خودم مي گفتم اگه تو دهه 60من بزرگ بودم ..هرگز ساكت نمي موندم به اون همه جنايت و كشتار ...

حالا كه ديگه بزرگ شدم و دارم جنايت مي بينم و ظلم ... خاك بر سرم هيچ كاري از دستم بر نمي آد ...

تازه مراقبم كه مبادا من هم بارز بشم .. دست يه عصا كار ميكنم .. خاك بر سرم .. خاك بر سرم

تو روي ِ خودم تف مي ريزم كه نمي تونم كاري كنم ...

خاك بر سرم ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:29  توسط زن ایرانی  | 

 

تمامی صورتم را مجسمه ای می کنم

با انگشتانم  ، دست بر روی  ِ  لبانش می کشم

انگشت اشاراه ام را به معنای ِ سکوت برروی ِ بینی و لبان مجسمه می گذارم .....

 

سکوت را رعایت کنید ....

خشم خود را ببلعید ...

نگاه به زیبایی نکنید ..

خندیدن باشد برای آخرت ....

گریه را الان آزادید ..

 

فحش  متری شده

مَنش   چُرتی شده

 

آدم حشری شده

حوا سوزانده شده

 

من چقدر حریصانه به مجسمه می نگرم .....

 

انگشتم را می بینم بر روی ِ صورت ِ مجسمه ی خودم...

مثل کرم می شوم ، در مجسمه خود می لولم ..

کرم می شوم و در دنیا می لولم ..

لولیدن کرمهای ِ دیگر ...به من چه !!!

جز به جز با  انگشت  ، لمس می کنم مجسمه ی خودم را

آینه به چکار می آید ..

فرمان می دهم  ..

ای کرمها  ! بشکنید همه  آینه ها را ...

ما از خودمان مجسمه که داریم ...

آینه به چکار آید ..

بی آنکه کسی باشد ..نیش خندی می زنی بر  زمان ..

زمان را به رمانها می دهی

آنان زمان را در خود نگاه می دارند ..

دستانم می لولد بر خودم ..

می پیچیم بر دور ِ خودم

دور ِ پیچک هایی که در زمانِ ِ   محو  

پیچ خوردند و محوشدند ..

زیبایی لبانم را بر می دارم ..

از خود لبی می گیرم و دیگری را به حال ِ خود رها می کنم

به من چه !!! که عاشق است !!!

 

به من چه که عاشق بودند !!!

که رفته اند !!!

من که دیر در مجسمه  ی خود لولیدم

من که دیر در ساعت زندگی کردم

..

دیر در ساعت زنده شدم .....

 

خمور .. حلقه حلقه تف می ریزم بر اداها ..بر ..

تف می ریزم بر کرم ِ درونم ..و می لولم در خود ،

دوباره ...

دوباره ها در ساعت  ، تکرار می شوند

و من دست بر مجسمه ی خود

 

لب بر لبان ِ  عاشق دارم

لب بر لبان ِ معشوق دارم

لب بر لبان ِ ایران دارم

جانم به فدای ِ ایرانم

جانم به فدای ِ ایرانم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 23:52  توسط زن ایرانی  |