مطلب را به بالاترین بفرستید:
واژه کوچیدن الان شده کوچاندن
کوچ کردنها اجباری شده
از زادگاه به جایی که تعلق خاطری به آن نیست
هماره نسبت به یارانم که در جایی غیر از ایران هستند گفته ام و می گویم
چطور بی ایران
چطور بی شهرهای ایران
چطور بی کوچه پس کوچهای بن بست شهرهامون
شهر من...دوستت دارم
وقتی تو کوچه هایش راه می روی،
شاخه های پرتقال و نارنگی از بالای دیوار خانه ها خودشان را به رخ هر بیننده ای می کشند...بوی سر سبزی
بوی ابر
بوی نم و رطوبت
حتی بوی کپکی که از هوای مرطوب اینجا به مشام می رسد ..اوه همه چه زیبایند.. خیلی زیبا.
فکر اینکه یارانم بی ایران چه می کنند کلافه ام می کنند
من ادعایی ندارم که اگر روزی مجبورم کنند هرگز تن به کوچ نسپارم، زیرا می دانم اینانی که به جبر ما را از خانه و کاشانه ی اجدادیمان می رانند ، هیچ از وطن پرستی نمی دانند ..هیچ نمی دانند.
حالا من قصد کوچ دارم
از این بلاگ
این بلاگ با من و برادرم نازنینم شروع شده برادر عزیز تر از جانم که قربانی قدرتطلبی شد..
ادامه این بلاگ در منزلی دگر خواهد
گرچه حاضر به این کوچ نیستم و برخلاف میلم اینکار را می کنم
یارانم ..عزیزترین یارانم اینطور خواستند
این دوستان هستند که به جبر دشمن مرا از خانه ی برادرم می کوچانند..
به یاد دهه شصت افتادم
آنهمه کوچ
کوچ به دیار ابدی ..کوچ به سرزمینهای همسایه
دلتنگ هستم
آدرسی جدید باید بذارم ولی با خود می گویم شاید بمانم ..کاش بمانم اینجا
کاش..
یارانم
اگر دوست داشتید نوشته ها و دلتنگی های من که در کلمات ساده از قلبم بیرون می آید را بخوانید به این ادرس بیایید .
http://www.alachighe.coo.ir/
فرشته
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 15:3  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
در سرزمین مان ایران هزاران تن از بهترین جوانان به جوخه اعدام سپرده شدند, لبهای آگاهان و معترضان دوخته شده و خاک هراس و وحشت بر جامعه پاشیده شد تا نظام دیکتاتوری مذهبی 30 ساله شود. نظامی که بواسطه استقرارش در این سالها فرهنگ ریاکاری در جامعه ترویج, جرم و جنایتهای مختلف بنام و واسطه دین و فقروبیکاری ، فحشا و اعتیاد گسترش یافت.
در این عرصه شاید سکوت نکردیم، اما طغیان هم نکردیم .وجود ستم سالاری را پذیرفتیم و به ظلم ها و دردها خو گرفتیم ... تا به امروزی رسیدیم که منتظر تصمیم گیری آمریکا و اسرائیل و اروپا برای سرنوشت ایران در پی فعالیت اتمی که همان خواب و خیال استمرار و بقای رژیم است , نشسته ایم !
تغییر ریشه ای در نظام حاکم بر ایران گرجه در ظاهر سیاسی است اما در عمق انسانی است چرا که وجود این چنین حاکمیتی اهانت مسلم و عمیق به انسانیت و توهین روزانه به حرمت بشری ماست. هر کدام از ما باید حس درک اهانت را در خود زنده سازیم و بدنبال آن باشیم که نه برای آرمان جمعی و سیاسی ، بلکه برای نجات و حفظ کرامت انسانی خویش به وظیفه ی خود پاسخ دهیم. و اینجاست که درمی یابیم وجه انسانشناختی این مشکل بر جنبه ی سیاسی آن مقدم است.
و مسئله قابل تامل این است که بروز یک تحول آزادیبخش در ایران نخست نیاز به انقلابی دارد که ما را از بند رفتارهای نادرستمان رها سازد . رفتارهایی همچون خودمحوری، خودخواهی، خودشیفتگی و تلاش برای حفظ موقعیت فردی , خانوادگی ، شغلی ، تشکیلاتی و سرانجام اعمال باورهای ذهنی مان در این راه.
اگر اتحادی در میان مخالفان رژیم صورت نمی گیرد نه به خاطر این است که این اتحاد مهم نیست بلکه به این خاطرست که الویتهای مان را درست تعریف نکرده ایم.
به خود آییم و بدانیم ! دموکراسی زمانی به تحقق میرسد ، که به اهمیت آزاد زیستن به عنوان ضرورت نخست زندگی بشری پی ببریم و در یابیم که بساط ظلم رژیم نه بر قدرت او که هم چنین بر ضعف ما استوار است.
در راه نجات میهنمان ، بطور فراگروهی و فرامسلکی، تلاشی گسترده صورت دهیم تا شرایطی برای مشارکت اکثریت مردم و نیز نیروهای سیاسی و نهادهای اجتماعی ایجاد شود که طی آن نه تنها رژیم حاکم از میان برداشته شود، بلکه زمینه سازی لازم جهت برقراری آزادی ونهادینه کردن دموکراسی در بطن جامعه و نیز در راس قدرت سیاسی که در آینده حاکم خواهد شد , فراهم شود.
برای ایجاد همبستگی ملی وسازماندهی یک جنبش گسترده دموکراسی خواهی درایران باید رابطه ای تنگاتنگ و هماهنگ بین مبارزین داخل و خارج از کشور و نیز با جنبشهای اجتماعی برقرارشود .
در این راستا "جامعه ایرانیان متحد" نیروهای دموکراسی خواه با عقاید و شیوه های مختلف را به یک همبستگی واقعی و کار ساز جهت یافتن راه حلی برای نجات ایران و ایرانی فرا میخواند .
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:17  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
يك سند تاريخي-
ايران ما آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن اين نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس
يزدگرد، من آينده روشنی برای تو و ملت تو نمی بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيری و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يکتا پرستی، به عبادت خدای يکتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نيز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپيوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترين انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
«خليفه مسلمين عمربن الخطاب»
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمين های پرشمار، شاه آريايي ها و غير آريايي ها، شاه پارسيان و نژادهای ديگر از جمله عربها، شاه فرمانروايی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازيان ( لقبی که پارسيان به عرب ها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفريننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدايت کنی، به راه خدای راستينت، الله اکبر، بدون اين که هيچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستيم و چه را می پرستيم.
اين بسيار شگفت انگيز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنيا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بيابان های عربستان و انسانهای عقب مانده بيابان گرد است.
مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يکتا را بپرستم در حاليکه نمی دانی هزاران سال است که ايرانيان خداوند يکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ايران، سرزمين فرهنگ و هنر اين رويه زندگی روزمره ماست.
زمانيکه ما داشتيم مهربانی و کردار نيک را در جهان می پرورانديم و پرچم پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آورديم تو و پدران تو داشتند سوسمار مي خوردند و دخترانتان را زنده بگور می کرديد.
شما تازيان که دم از الله می زنيد برای آفريده های خدا هيچ ارزشی قائل نيستيد ، شما فرزندان خدا را گردن می زنيد، اسرای جنگی را می کشيد، به زنها تجاوز می کنيد، دختران خود را زنده به گور می کنيد، به کاروانها شبيخون می زنيد، دسته دسته مردم را می کشيد، زنان مردم را مي دزديد و اموال آنها را سرقت می کنيد. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شيطانی را که شما انجام می دهيد محکوم می کنيم. حال با اين همه اعمال قبيح که انجام می دهيد چگونه می خواهيد به ما درس خداشناسی بدهيد؟
تو بمن می گويي از پرستش آتش دست بردارم، ما ايرانيان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشيد و گرمی آتش می بينيم. نور و گرمای خورشيد و آتش ما را قادر می سازد که نور حقيقت را ببينيم و قلبهايمان برای نزديکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين به ما کمک می کند تا با همديگر مهربانتر باشيم و اين نور اهورايي را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و اين بسيار شگفت انگيز است که شما تازه او را کشف کرده ايد و نام الله را بر روی آن گذارده ايد. اما ما و شما در يک سطح و مرتبه نيستيم، ما به همنوع کمک می کنيم ، ما عشق را در ميان آدميان قسمت می کنيم، ما پندار نيک را در بين انسانها ترويج می کنيم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيشرفته خود را با احترام به فرهنگ های ديگر بر روی زمين می گسترانيم ، در حاليکه شما به نام الله به سرزمين های ديگر حمله می کنيد، مردم را دسته دسته قتل عام می کنيد، قحطی به ارمغان می آوريد و ترس و تهی دستی به راه می اندازيد، شما اعمال شيطانی را به نام الله انجام می دهيد. چه کسی مسوول اين همه فاجعه است؟
آيا الله به شما دستور داده قتل کنيد، غارت کنيد و ويران کنيد؟
يا اين که پيروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و يا هردو؟
شما می خواهيد عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشير هايتان به مردم ياد بدهيد. شما بيابان گردهای وحشی می خواهيد به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهيد. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داريم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنايت چه چيزی را به ارتش عربها ياد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان ياد داده ای که حالا اصرار داری به غير مسلمانان نيز ياد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به ديگران هم بياموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اين کار با زور شمشير بايد عربی نماز بخوانند چون گويا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بيابانهايي که سابقا عادت داشتيد در آن زندگی کنيد برگرديد. آنها را برگردان به همان جايي که عادت داشتيد جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبيله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شير شتر نوشيدن ها.
من تو را نهی نمی کنم از اين که اين دسته های دزد را ( ارتش تازيان) در سرزمين آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در ميان ملت پاکيزه ما.
اين چهار پايان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربايند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنيزی به مکه بفرستند. نگذار اين جنايات را به نام الله انجام دهند، به اين کارهای جنايتکارانه پايان بده.
آرياييها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسان های پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقيقت را خواهند کاشت بنابراين آن ها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنايتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بيابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزديک نشوی ، بخاطر عقايد ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گريت.
يزدگرد سوم ساسانی
........................................
آخرین سخنان کوروش بزرگ :
((ای بچه های من و ای دوستانی که همه در اینجا حضور دارید اینک من به پایان عمر خود رسیده ام.
و به این نکته از روی نشانه های مسلمی پی برده ام.
زمانی که من دیگر وجود نداشتم،شما درمن به چشم یک انسان خوشبخت بنگرید و این احساس در همه ی کرده های شما و در همه ی گفته هایتان آشکار باشد.
من دوستان خود را با نیکی هایی که در حقشان کرده ام خوشبخت دیده ام ودشمنانم را با دست خود به بندگی کشیده ام.
میهن من چیزی بجز یک ایالت کوچک از آسیا نبود و من اینک آن را در میان همه ی کشور ها بزرگ ومفتخر بر جا می گذارم.
از همه ی فتوحاتی که کرده ام،حتا(حتی)یکی نیست که من آن را نگاه نداشته باشم؛ لیکن هر چند که در گذشته همه ی آرزوهای خود را بر آورده دیده ام.
ولی همیشه از این ترسیده ام که رخدادی ناگوار راببینم.یا بشنوم، یا از آن رنج ببرم وهمین ترس همواره مانع شده است از اینکه زمام اختیار خود را بی هیچ ملاحظه ای به دست غرور یا به دست عیش و شادی نامعتدلی رها کنم.
لیکن اکنون که رو به مرگ می روم شما فرزندانم راکه خدایان به من بخشیده اند؛درقید حیات برجای گذارم وضمنا بطور روشن هم باید بگویم که سلطنت را برای که بر جا می گذارم تا برسر آن درگیری وآشوبی پیش نیاید.
البته من شما دو پسرم را با مهر و محبتی یکسان دوست دارم اما باشندگی در شورا واداره ی امور و انجام همهی اقدامات مفید به فرزند ارشدم تعلق دارد.
من بوسیله همین میهن پرورش یافته ام،میهنی که از آن شماست ونه تنها به برادران بلکه به همه ی شهروندان پیرتر نیز تعلق دارد و شما را نیز ای فرزندانم ، من خودم از همان دوران کودکی تربیت کرده ام وبه شما آموخته ام،که پیر رامحترم بشمارید و کاری کنید که کسان از خودتان جوان تر به شما حرمت بگذارند.
هان.ای کمبوجیه من سلطنت را به تو واگذار می کنم و به تو ای تانا اوکسارس((بردیا))حکومت کشور ماد و ارمنستان می دهم.
توخود ای کمبوجیه می دانی که این عصای زرین نیست که تاج و تخت پادشاهی را نگاه می دارد،بلکه دوستان وفادار عصایی واقعی تر و مطمئن تر برای پادشاهی هستند ولی تو خیال مکن که آدمها ذاتا وفادارند تو ای تانااوکسارس باید در فرمانبرداری از برادرت چنان چست و آماده باشی که هیچ کس در این راه به پایت نرسد.
ودر کمک کردن به او از توشتاب زده تر کسی نباشد؛چون هیچ کس از رفاه و سعادت او یا از خطراتی که وی راتهدید کند بقدر تو سود یا زیان نخواهد دید شما را به نام خدایان و به نام پیشینیانم سوگند می دهم.
ای فرزندان من ، اگر می خواهید خاطره ی مرا با حرمت وسربلندی داشته باشید نسبت به هم به خوبی رفتار کنید.
چون شما بی شک مطمئن نیستید از اینکه من زمانی این زندگی انسانی را به پایان آوردم دیگر چیزی نخواهم بود.
هرگز فراموش نکنید که قربانیان قاتلان خود را دنبال می کنند و الهه های انتقامجو همیشه به کمک ایشان خواهند آمد.
و شما خیال می کنید که حرمت مردگان زمانی ارواحشان از هر نیرویی عاری شده باشد همیشه بر جا خواهند ماند؟از خدایان بترسید که جاودانی هستند هر چیز را می بینند هر کاری که بخواهند می توانند بکنند و در دنیا نگهدار نظم و نسقی هستند که خدشه ناپذیر فناناپذیر و شکست ناپذیر است و زیبایی وعظمت آن به وصف نمی آید . وشما ای پسران من وقتی من مردم جسدم را نه در طلا بگذارید و نه در نقره بلکه آن را هر چه زودتر به خاک بسپارید ((تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد))وقتی هم خویشتن را به حجاب مرگ پوشاندم.از شما پسران عزیزم خواهش می کنم نگذارید هیچ کس حتا(حتی) خود شما جسد من را ببیند تنها کاری که می کنید همه ی پارسیان و همه ی متحدان را بر سر گور من بخوانید تا به من شاد باش(تبریک) بگویند از اینکه از آن پس در امن و امان خواهم بود و دیگرهیج درد ورنجی نخواهم کشید)).
تاریخ دراین فکر است آیا بزرگمردی همانند او باز خواهد آمد... نویسنده:آلبرشاندور برگرداننده:محمد قاضی برگرفته از نسک(کتاب)کوروش ".
و می پرسيم : آيا بعد از سخنان کوروش مردم زمين کلام حقی را شنيده اند ؟ هرگز ، ولی اميدواريم که بار ديگر خورشيد تابان ايرانی بر ايران بتابد و از ايرانيان مردانی کوروش صفت از خاک برخيزند و هنگام بازگشت به خاک اقرار کنند که بعد از اين چيزی نخواهم بود . کوروش با درايت و روشن بينیی تمام اشاره می کند که گرفتار مرده پرستی نيفتيد و گرچه شما خيال می کنيد که ارواح در اطراف ما سرگردانند
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:53  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
جامعه ایرانیان متحد
13/7/2008
اخبار پی در پی و متوالی تعرض رژیم جمهوری اسلامی به جان و مال ملت ایران و لگد مال ساختن حریم امن شهروندان و سرمستی از جان ستاندن آنان در این روزها بیشمار است.
یکی از عملکردهای شرم و درد آور رژیم در این روزها صدور حکم اعدام آموزگار بیگناه جناب آقای فرزاد کمانگر است.
امروزه و در حالیکه در دیگر کشورهای جهان شاهد این هستیم که آموزگاران و حرفه و شغل شریفشان مورد بالاترین ارج گزاریها قرار میگیرند, در این سوی دنیا و متاسفانه در میهن عزیزمان ایران به میمنت جمهوری اسلامی شاهد هستیم که آموزگاران پاداش خود را بر چوبه های دار دریافت میکنند!
جامعه ایرانیان متحد ضمن تاکید بر مبرا بودن ملت بزرگ ایران از جنایتهای اینچنینی که چیزی جز شرم را برای ملت ایران در افکار عمومی جهان و رعب و وحشت را در حریم جامعه فراهم نمیسازد, از بانیان تصمیمهای اینچنینی در کشور عزیزمان ایران میخواهد که برای یکبار هم که شده عقل و خرد را در اتخاذ تصمیمها بکار گیرند و شیوه های خود را که بیشتر به شیوه های متعلق به قرون وسطائی و دوره های ما قبل از آن شبیه است را با ملت بزرگ طبع ایران بکار نگیرند.
با تایید نمودن حکم اعدام فرزاد کمانگر از سوی بیدادگاه موسوم به (استئناف حکم) جامعه ایرانیان متحد با مخاطب قرار دادن جامعه بین الملل و وجدانهای مومن به انسانیت آن, از جهانیان میخواهد تا یکبار دیگر بی تفاوت قتل وحشیانه بی گناهی دیگر را در ایران نظاره گر نباشند و در این تنگنا اعتراض خود را با اعتراض ایرانیان همسو سازند.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1:23  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:



تابستان ۱۳۸۷
سواحل دریای مازندران.........
تفاوتها را ببینید
آیا مردان در دین و عرف و قانون باید اینطور آزاد باشند ؟
و زنان
آیا لباس شنای زنان باید مانتو و شلوار و مغنعه و یا روسری که در خیابان می پوشند باشد؟
فرشته
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:3  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شبی که تو نیستی ..همیشه زندگی خواهی کرد.. در من
امروز سرم به دوران می رفت
دیروز از مزارت بیرونم کردند
فردا تلو تلوخوران شاید به ابتدا برسم
اصلن دیروز امروز و فردا ندارد ..چقدر گیجی فرشته
نگاهت را بچرخان ..به اینه نگاه کن
خودت را نمی بینی ..من کی و کجا گم شدم؟
مگر نمی دانی عکس شدی و قاب گرفته ..
چه زیبا روی طاقچه ی خانه ی من ، نگاهم می کنی
دلم تنگ نوشتنت بود
غمت را زنده زنده می سوزانم
مبادا خندهایت را گم کنم
بگو
بگو
در من تو را چه می شود؟
مرا به کدام سو کشاندی؟
می دانم شاد نیستی
می شود شادم کنی ..
بگو از درد خبری نیست؟
بگو تاولهای تنت خشکید؟
چرا کف پاهام خون و چرک دارد؟
چرا پشتم می سوزد؟
یادت رفته؟
تو در زندان بودی... به کنارت برگشتم.
مهربانم..عزیزم..در من بمان .در تو خواهم ماند ..
تا ابد خواهم ماند...
بی تو من گمم..گیجم
بر چشمهایت بوسه می زنم
چشمت که جایگاه گلوله سربی دشمن نادان شده
شبی که رفتی..
شبهای زیادی که نیستی
هیس!!
به کسی نگو
تو در من زنده ای ..تا ابد
تا ابد ..
....................
تقدیم به برادرم
فرشته
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:49  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دوستان خوبم
وقتی مطلبی رو بخونم که خوشم بیاد شاید بذارم تو وبلاگم ولی
وقتی شعر رو بخونم که به نظرم قشنگ باشه حتمن می ذارم تو بلاگم
اینقدر از خوندن این شعر خوشم اومده که گفتنی نیست
حالا چرا بماند..
خیلی دوستش دارم این کلمات رو که انگاری زنده هستند و حرف می زنند
واقعن زنده هستند
شما هم بخونید لذت ببرید
از وبلاگ یار خوبم تبعیدی
.......................................................
برافروخته شو
بر افروخته شو, فریاد بزن
گلدان را بشکن و گلهائی که در انتظارند
برافروخته شو, دشنام ده
آینه را خرد کن و سبزه هائیکه میراث بهارند
دفتر شعر را تکه پاره کن
و واژه هائیکه از تب و تاب عشقت میبارند
دل را بدرد آر و گریه کن
لحظه ها برای ناز پس از قهرت بیقرارند
من و دل بی شکایت خیره به تو
که عاشقان برای ماندن دل به دریا میسپارند
تو به کودکان مانی , محبوب من
دوستشان میداریم , هرچند ما را بیازارند
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 23:15  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
خبرگزاری مهر :
یک نگاه انتقادی/ |
| روشهای مصرف مواد مخدر را از مجموعههای رمضانی بیاموزید! |
| مجموعههای تلویزیونی ماه رمضان امسال در حرکتی دور از عرف رایج رسانه ملی انواع و اقسام مواد مخدر را در مقابل دیدگان حیرتزده مخاطبان نمایش و نحوه استفاده از آنها را سخاوتمندانه آموزش میدهند. |
|
به گزارش خبرنگار مهر، آثار مناسبتی ماه رمضان سیما در سالهای اخیر به مجموعههایی پربینننده و به عرصهای برای رقابت شبکهها تبدیل شدهاند. اما در مجموعه های ماه رمضان امسال نکتههایی دیده میشود که خبر از تغییر خطوط قرمز دارد. گرچه این تغییر نه تنها امیدوارکننده نیست، بلکه نشاندهنده متزلزل بودن قواعد و ممیزیها در سازمان بزرگ صدا و سیما است.
سالهای گذشته در یک جریان مستمر و طراحی شده پدیده چندهمسری و ازدواج موقت به یکی از عناصر تکراری مجموعهها و فیلمهای تلویزیونی تبدیل و با وجود انتقادهایی که به حمایت آشکار رسانه ملی از این پدیده شد، در اغلب مجموعهها و فیلمها خانوادههای ایرانی درگیر این معضل بودند.
این ماجرا تا آنجا ادامه یافت که قبح مسئله کمرنگ شد و دیگر دیدن مردهای دوزنه یا مردانی که به همسرشان خیانت میکنند در رسانه ملی به یک عادت تبدیل شد. به نظر میرسد جریانی تازه در تلویزیون شکل گرفته و قصد دارد در میان بهت و حیرت مخاطب معضل اعتیاد را هم مثل پدیده چندهمسری به موضوعی پیش پا افتاده تبدیل کند.

در مجموعههای امسال حضور معتادها پررنگتر از قبل شده و پای آنها حتی به مجموعه "روز حسرت" هم کشیده شده که ادعای ماورایی بودن دارد. اگر شوخی با تیپ معتاد در "بزنگاه" و "مامور بدرقه" به نوعی پذیرفتنی باشد در "روز حسرت" با رویکرد خاص به مسائل معنوی اشاره مستقیم به اعتیاد و نمایش تمایل شخصیت فریده به مصرف مواد مخدر سئوالبرانگیز است.
در این سالها تلویزیون قواعدی عجیب داشته که مدام تغییر کرده و هیچ مدیری خود را موظف ندانسته درباره این سیاستهای یک بام و دو هوا توضیح بدهد. اگر قرار است خطوط قرمز و حساسیتها کمرنگ شود باید این قاعده شامل همه مجموعهها و فیلمها باشد اما عملا این اتفاق نمیافتد و فقط گروهی خاص از این موهبت (اگر بشود نامش را موهبت گذاشت) بهره میبرند.
هر چه اشارهها، انتقادها و کنایهها پررنگتر و عمیقتر بشود، تیغ ممیزی تیزتر میشود. به یاد بیاوریم حاشیههایی را که پخش مجموعه "ساعت شنی" به وجود آورد. این مجموعه تصویری از جامعه و بحرانهای اخلاقی آن پیش چشم مخاطب قرار میداد که تاثیرگذار و گاه تکاندهنده بود اما سازمان تاب نیاورد و مجموعه را ممیزی کرد.
فیلمهای سینمایی زیادی در پخش تلویزیونی به این بهانه که با مقررات سیما همخوانی ندارند جرح و تعدیل میشوند و دامن این تغییر گاهی فیلمی معناگرا مثل "خیلی دور، خیلی نزدیک" را هم گرفته است. با این شرایط طبیعی است به این جریان تازه که میخواهد اعتیاد را به یک ماجرای مفرح و بامزه تبدیل کند مشکوک باشیم.
در "بزنگاه" روی موضوع اعتیاد نادر (رضا عطاران) تاکید میشود و در هر قسمت شاهد تلاش او برای تهیه و مصرف مواد هستیم. همه میدانند او معتاد است، مرتب در این باره صحبت میکنند و هیچ چیز مانع پرداختن به این ماجرا نمیشود. نادر حتی پای دختر خردسالش را هم به ماجرا باز و مواد را در لباس او پنهان میکند.
با دیدن این سکانسها و تاکید بر جزئیات شیوههای مختلف مصرف انواع مواد مخدر نمیتوان از کمرنگ شدن خطوط قرمز سیما خوشحال شد. آیا این میزان توجه به جزئیات در مورد اعتیاد، کارکرد داستانی یا زیباییشناسانه در مجموعه دارد یا سیاستی است تا حساسیت مخاطب را نسبت به معضل اجتماعی حاد اعتیاد کمرنگ کند؟
این ماجرا به شکلی دیگر در "مامور بدرقه" و "روز حسرت" تکرار میشود و گویی نمیتوان سراغ قصهای رفت که معتادها در آن حضور نداشته باشند. کارگردانهای این مجموعهها اشارههای غیرمستقیم و گذرا را به اعتیاد کافی نمیدانند و به این ضعف شخصیتها اشارههایی پررنگ دارند.

سکانس خرید مواد مخدر در "روز حسرت" کاملا گویا است، اما کارگردان در فصلی دیگر این فرصت را به شخصیتها میدهد تا مفصل درباره این موضوع و اعتیاد فریده (مهراوه شریفینیا) صحبت کنند. تمایل این شخصیت برای مصرف هم با نشان دادن مواد و تاکید روی نوع آن و شیوه مصرف همراه است که واقعا ضروری نیست.
مجموعههای ماه رمضان در حالی به ترویج اعتیاد میپردازند که مطمئنا در رسانه ملی فیلم سینمایی "خونبازی" به کارگردانی رخشان بنیاعتماد و محسن عبدالوهاب با وجود تحسین شدن در محافل داخلی و خارجی نمیتواند فرصت نمایش به شکل کامل پیدا کند. در حالی که این فیلم یک اثر اجتماعی با کارکرد قوی آموزشی است.
مستند خوشساخت و جذاب "سرخ" کیوان علیمحمدی و امید بنکدار با موضوع ایدز با وجود همه امتیازها از شبکه چهار پخش میشود تا کمتر بیننده داشته باشد، اما مخاطب میلیونی مجموعههای رمضان 30 شب با هر سن و قشر باید در معرض جریانی باشد که به نظر میرسد قرار است تصویر تکاندهنده و تلخ اعتیاد را از مقابل دیدگانمان محو کند و این غمانگیز است...
کودک، نوجوان، میانسال، پیر، زن، مرد و همه و همه در شبهای معنوی ماه رمضان امسال در حالی به تماشای روشهای نوین و سنتی مصرف مواد مخدر مینشینند و ناخودآگاه به آن میخندند که سالهاست بسیاری از همین مخاطبان در حسرت دیدن یکی از سازهای موسیقایی نوین و سنتی ماندهاند و شاید این آرزو را با خود به دنیای دیگر ببرند. |
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
17 شهریور 1387 -
تغییر برای برابری- به دستور مدیرکل راه و ترابری استان کرمان و معاونت راهسازی این اداره کل ورود ارباب رجوع زن به این اداره ممنوع شد .
زنان ارباب رجوعی که در مورخ 13/6/87 به ساختمان معاونت راهسازی اداره کل راه و ترابری استان کرمان مراجعه کردند با صحنه ای دور از انتظار و توهین آمیز مواجه شدند . نگهبانان این اداره کل طبق دستور ، از ورود این زنان که عمدتا نمایندگان شرکت های پیمانکاری و مهندسین مشاور طرف قرارداد اداره کل راه و ترابری استان کرمان هستند به ساختمان معاونت راهسازی جلوگیری کردند .
این عده در پاسخ به اعتراض های خود به این موضوع شنیدند که :
از این به بعد باید تمام نمایندگان شرکت های پیمانکاری و مهندسین مشاور ، مرد باشند و دیگر به زنان اجازه ی ورود به این اداره کل و پی گیری کارهایشان داده نخواهد شد .
آنطور که از منابع مختلف از جمله کارمندان اداره کل راه و ترابری استان کرمان شنیده شده است دلیل این تصمیم برقراری ارتباط دوستانه ی یکی از کارمندان این اداره کل با یک نفر از زنان ارباب رجوع بوده است . حتی در صورت صحت این موضوع جا دارد از این آقایان سوال شود که وقتی مطبوعات می نویسند که فرمانده نیروی انتظامی با شش زن دستگیر شد آیا ورود زنان به این ارگان ممنوع می شود ؟ یا وقتی که در این چند سال اخیر به طور مکرر خبر دستگیری کارمندان دانشگاه ها را با دختران دانشجو درجراید می خوانیم ، آیاباید ورود بانوان به دانشگاه ها غدقن گردد ؟

یک روز بعد ، یعنی در تاریخ 14/6/87 تعدادی از این خانم ها با نوشتن نامه ای به مدیر کل راه و ترابری استان کرمان به این موضوع اعتراض کرده و خواستار آن شدند که وضعیت به حالت سابق برگردد و یا عدم اجازه ی ورود بانوان به این اداره کل به صورت کتبی به شرکت های مطبوع شان اعلام گردد . البته تا کنون پاسخی به این نامه داده نشده است و مسئولین آن اداره کل از دادن دستور کتبی در این مورد سر باز می زنند .
با اینکه چندین روز از شروع این ماجرا می گذرد هنوز هم دبیرخانه ی اداره کل راه و ترابری استان کرمان هیچ نامه ای را از ارباب رجوع های زن تحویل نمی گیرد و پاسخ هیچ نامه ای را هم به آنها نمی دهد در حالی که مردان به راحتی مثل سابق به مراجعات خود و پی گیری کارهایشان ادامه می دهند
........................
موندم چرا در هر ارتباط و مسله ای از این دست انگشت اتهام فقط به سوی زنان است!!
چرا از ورود مردان جلوگیری نشده ؟
مگر یک طرف این ارتباط مردنبوده ؟
این سوال من است :
چرا همیشه زنان باید مجازات بشوند؟ مگر مردان اصلن در این ارتباطها ذی نفع نیستند ؟ یا مگر مردان .....................؟؟
................................................................................................
گلاب به روتون داریم از احمدی نژاد عکس می گیریم!

از قدیما می گفتند عبادت در خلوت نه! ببخشید در این دوره باید از هر چیزی استفاده کرده تا برسونن که عابدند !!شاکرند!!مخلصند!!۱
بندگان مخلص خدا!! آخی اصلن اهل نشون دادن مهر پیشونی خودشون نیستند همش تقصیر این خبرنگارای با جوراب یا بی جوراب که می دون وسط صف نماز ..نه ببخشید می دون می شن پیشنماز !!!
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 13:22  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آیا خاتمی می آید؟
با نزدیک تر شدن به انتخابات ریاست جمهوری بحث کاندیداها ی احتمالی داغ شده است در این میان نام سید محمد خاتمی نیز مطرح شده است
حتی از سوی برخی افراد مانند حسین شریعتمداری در سرمقاله در روزنامه کیهان وی تهدید به رد صلاحیت شد ه است
در صف اصلاح طلبان نیز دو طیف موافق و مخالف وجود دارد عده ای معتقدند با حضور وی ، او تنها می تواند با رای پایین رئیس جمهور شود پس بهتر است با این شرایط وارد میدان نشود چرا که با رای بالا در سال 76 و 80 وی ضعیف عمل کرده است
اما در مقابل موافقان حضور وی ،این شرکت در انتخابات را به نفع ایران می دانند و معتقدنند حال پس از سه سال فعالیت دولت احمدی نژاد خواست مرد منطقی تر شده و فشار زندگی مردم را نسبت به واقعیت آگاه تر کرده است با این وجود هنوز ابهام درباره حضور خاتمی وجود دارد
اما آیا خاتمی می آید
مصاحبه با مشاور خاتمی درباره آمدن یا نیامدن خاتمی
صدا را اینجا بشنوید
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هایده

هایده در سال 1321 هجری شمسی درتهران (و بنا بر قولی در کرمانشاه) بدنیا آمد. وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید. ///
هايده در سن بيست و شش سالگی، در ۱۳۴۷، فعاليت حرفه ای خود را با خواندن ترانه "آزاده" اثر استادش علی تجويدی که بر روی آخرين سروده رهی معيری ساخته شده بود آغاز کرد. اجرای اين اثر با ارکستر بزرگ گلها در راديو تهران موجب شهرت هايده شد. وی پس از اجرای چندين اثر ديگر از تجويدی، از نخستين سال های دهه ۱۳۵۰ به خواندن ترانه های پاپ علاقه مند شد که بيشتر از ساخته های جهانبخش پازوکی، محمد حيدری و انوشيروان روحانی بودند.
ترانه هايی چون "نوروز آمد"، "سوغاتی" و "گل سنگ" از معروف ترين ترانه های هايده در آن دوران است.//
هایده در شهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلاب که موسیقی و به ویژه آوازخوانی زنان را دچار ممنوعیت و محدودیت های بسیار ساخت ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد. او تا پایان عمر از این رویداد به عنوان تلخترین خاطره زندگی خود یاد می کرد .///
موسيقی اين ترانه ها اغلب از فريد زلاند، صادق نوجوکی، آندرانيک، محمد حيدری، انوشيروان روحانی و ترانه ها سروده ليلا کسری (هديه)، اردلان سرفراز، بيژن سمندر و ... بود؛ همچنين بايد از منوچهر چشم آذر نام برد که تنظيم های هنرمندانه او موجب جاودانگی ترانه هايی چون "شانه هايت را برای گريه..."، "ساقی" و "يارب" شد.///
از کنسرت های موفق هايده در خارج از ايران می توان به کنسرت ۱۹۸۲ با گروه سازهای ايرانی (به سرپرستی منوچهر صادقی) در دانشگاه يو.سی.ال.ای در کاليفرنيا، کنسرت های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ در آلبرت هال (به رهبری فرنوش بهزاد) در لندن و کنسرت ۱۹۸۶ در موزيک هاله (هامبورگ) اشاره کرد.
پروفسور اريک نخجوانی درباره صدای هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: "تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند..."
بيشتر ترانه های هايده به همت منوچهر بی بيان بنيانگذار و تهيه کننده برنامه های تلويزيون جام جم در لس آنجلس به صورت نماهنگ (موزيک-ويدئو) در آمد که بخشی از آنها در سال ۲۰۰۳ به صورت غيرقانونی توسط يکی از کمپانی های ايرانی در لس آنجلس به صورت دی.وی.دی و طبعاً با کيفيتی نه چندان مطلوب انتشار يافت.
هايده در آخرين شب زندگی اش در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو همراه با پرويز رحمان پناه (تار)، عبدی يمينی (کيبورد)، سيامک پويان (تمبک) و ... برنامه ای بياد ماندنی اجرا کرد. اين برنامه سه ساعت و نيمه توسط خسرو مترجمی (بنيانگذار شبکه آموزشی آی.تی.سی در کاليفرنيا) فيلمبرداری شده ولی با گذشت شانزده سال، به دلايل نامعلوم هنوز انتشار نيافته است.
هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود
هایده دارای بیش از ۳۰ آلبوم به نامهای زیر میباشد:
روزای روشن، خراباتی، پادشه خوبان، خداحافظ، شب عشق، فریاد، گلواژه، آزاده، بزن تار، رفتم، شانههایت، بلبلی که خاموش شد، ای زندگی سلام، حیف، ناشنیدهها، آمدنت محاله، سوگند، بزم و کنسرت، دشتستانی، بزم (نوروز ۱۳۴۶)، آشنایی،
سه کنسرت در سه آلبوم وی همچنین با هنرمندانی دیگر آلبومهای مشترکی ارائه دادهاست:
بزم ۱ (هایده و گلپا)، اوج صدا (هایده و مهستی)، بزم ۲ (هایده و گلپا)، افسانه شیرین (هایده و شجریان)، گلهای غربت (هایده و معین)، شب عاشقان (هایده و ستار)، همخونه (هایده و ویگن)، سفر (هایده و معین)
هايده در آخرين ماه های عمر خود مشغول ضبط يک آلبوم از ترانه های شاد از آثار جهانبخش پازوکی و حسين واثقی بود و در حالی که قراردادی نيز با سعيد ديهيمی (نوازنده پيانو) که سابقاً ترانه بياد ماندنی "نامه" را برايش ساخته بود داشت راهی سانفرانسيسکو شد؛ سفری که ديگر بازگشتی نداشت...
هايده در روز بيستم ژانويه ۱۹۹۰ برابر با سی دی ماه ۱۳۶۸ ساعاتی پس از اجرای کنسرت در سالن کازابلانکا، بر اثر سکته قلبی درگذشت. او در گورستان وست وود با حضور هزاران نفر از ايرانيان مقيم آمريکا به خاک سپرده شد. شانزده سال از درگذشت زودهنگام هايده گذشته ولی در روزگاری که عمر ترانه ها به چندماه و چند هفته رسيده، ترانه های او در ميان ايرانيان همچنان دوستداران بيشماری دارد.
متن دو شعر از ترانه ها بسیار زیبا و بیاد ماندنی هایده:
میخانه
شبها همش به می خونه میرم من سراغ می و پیمونه میرم من
تو این می خونه ها خسته دردم به دنبال دل خودم میگردم
دلم گمشده پیداش می کنم من اگه عاشقته وای به حالش رسواش میکنم من
یه روز خیمه زدی تو سرنوشتم من هم از از عاشقیم واست نوشتم
گمون کردی هنوز پر شر و شورم هنوز عاشقم و خیلی صبورم
تو که قدر و فا م رو ندونستی می شد یه رنگ بمونی نتونستی
گمون نکن تو دستات یه اسیرم دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم
سیاه چشمون
سیاه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه وفا نیست
سیاه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
پریشونت شودم میدونی همه چیزمو باختم
واسه دوست داشتنت طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست
تو این غربتی که هستم دارم می میرم حالیت نیست
بازم دست تو ،تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی
قسم خوردی که این جور غافل از حال من نباشی
هنوز یار تو هستم حالیت هم نیست
به هیشکی دل نبستم حالیت هم نیست
سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی
بشی مهمونم احوالم رو بپرسی
نگفتی نکنه خانه اش خرابه
ندیدنم واسش رنج و عذابه
نگفتی غریب این ولایت
تموم زندگیش نقش بر آبه
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:50  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سواحل دریای مازندران
چه بر سر محیط زیست آمده؟؟
بی کفایتی تا به چه حد؟
به جای رسیدن به مسایل زیست محیطی به چکار مشغولند این دولتمردان ایران؟
منابع طبیعی ما در حال نابودی و یا نابود شده ، اینان می گویند باید منابع انرژی هسته ای داشته باشیم ؟بمب هسته ای این است که ، کشور ما ، محیط زیست ما ، جنگله ، دشتها .در حال نابودی ست ...



+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 23:51  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
این مطالب نظرات شخصی من است.
کشتارهای دهه شصت....
پست قبلی من که گزارشی از دیدار نا کام من از خاوران ، مزار قربانیان دهه شصت بود . که بیش از 1200 نفر این پست را خواندند و تنی چند در نظرات خصوصی و ایمیل برایم مطالبی از همدردی نوشتند که از همگی شان سپاسگذارم .
نظرات داده شده مرا واداشت تا در تکمیل پست قبل متنی را بنویسم که شامل نظرات شخصی من نسبت به جریانات دهه شصت و اتفاقات این چند سال اخیر می باشد .
دهه شصت
بسیاری از مدارک مخفی مانده ، بسیاری از شاهدان یا نیستند و یا نمی خواهند حرفی بزنند..( روز دادرسی خواهد رسید) .
ولی به یقین همه می دانیم روزی این مدارک خیانتها و جنایات رو خواهد گشت و مشخص خواهد شد جوانان زیادی برای قدرت طلبی عده ای خاص که ادعای حکومت الله دارند جان خود را از دست دادند .(همانند مدارک مربوط به سینما رکس آبادان که مشخص شده دستهای پشت پرده این جنایت کسانی غیر از اعیادی پهلوی بودند )
اینکه حزبهای که با اتحاد هم باعث پیروزی انقلابی در سال 57 شدند چطور بعداز پیروزی در حقیقت به جان هم افتادند، .بازی سیاستی کثیف بود و همچنان هم هست .
صندلی قدرت انقدر کشش دارد انقدر فریبنده هست که برای آن در طول تاریخ کشتارها براه افتاده که یکی هم دهه شصت ایران است.
خواستن تمام قدرت از طرف ایت الله خمینی و حزب مذهبی و همچین از سوی ناکامی احزابی چون مجاهدین خلق و مارکسیس ها و... باعث براه افتاده جوی از خون در ایران شد.
حق با یکی از خوانندها ی وبلاگم بود که آقای مسعود رجوی و خیابانی و اطرافیانش هم برای کسب قدرت به گروههای تحت فرمانشان دستور ترور شخصیتها و پاسداران را می دادند .
نظام هم به تلافی و یا جلوگیری از این قدرت خواهی دیگر احزاب دست به اسلحهِ اعدامهای طرفداران این احزاب برد شاید حتی آنزمان هم کسی در باور نداشت که ایت الله خمینی دستور اعدامها را صادر کند چون ادعایی حکومت الله داشتن کم چیزی نبود و مردم ساده اندیش ما هرگز فکر نمی کردند در زندانهای جمهوری اسلامی جه بر سر زندانیان می اید .
پدرم انسان ساده و کم سواد در عین حال مذهبی بود ، دلش به نماز و روزه خوش بود و فکر می کرد هر کاری که آخوندها انجام می دهند درست است و ایرادی بر ان نمی رود حتی زمانی که برادرم اعدام شد با اینکه می دانست برادرم هرگز در شاخه مسلحانه فعال نبود و طرفدار حقوق کارگران بود و به خصوص بعد از آزاد سازی خرمشهر با جنگ مخالفت می کرد و جنگ را خانمان برانداز و باعث فقر و فساد و بی کاری می دانست ، بعد از آزاد سازی خرمشهر ادامه جنگ را خیانت به ایران و مردم می دانست و به مخالفت بیشتر با نظام و آگاهی رسانی ، برخاست و دست آخرجان در این راه نهاد.
وقتی برادرم کشته شد پدرم بازهم طرفدار نظام بود و می گفت حتمن برادرم گناه و یا جرمی مرتکب شده ، وگرنه آخوندها بی گناه اعدام نمی کنند .....تا این حد به روحانیون اعتماد داشت ...
تا اینکه یکی از دختران همسایه ما که ردا می بست و هرگز صورتش را کسی ندیده بود اعدام گشت ..در ان زمان پدرم زیر لب گفت اگر فاطمه .ت را اعدام کردند باید شک کنیم ..باید به نظام اسلامی شک کنیم
زیرا با خانواده دختر و منش این دختر کاملن اشنا بود و باور نداشت که فاطمه گناه یا جرمی داشته که اعدام شده ..اینکه قبل از اعدام به فاطمه تجاوز هم شده !!
شک در همه افتاده بود که نظام کوچکترین زمزمه مخالفت را در نطفه خفه می کند و به هیچ وجه قدرتش را با کسی به خصوص روشنفکران شریک نخواهد شد .
امریکا و دیگر کشورها چشم بر روی این قتل عامها بستند چون برای آنها بهتر بود که حکومت مداران ایران انسانهای کم سواد و مذهبی باشند و به قدرت رسیدن روشنفکران که اکثر تحصیل کرده هم بودند را با منافع خود سازگار نمی دیدند .انان حکومت نادان را به حکومت متخصص و باسواد ترجیح می دادند .
سازمان مجاهدین با علم به اینکه کشتار براه خواهد افتاد ولی اعلام جنگ مسلحانه کرد، اینان هم داعیه قدرت داشتند چون در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند .
موج معروفی را سازمان براه انداخت یا ترورها و ....که باعث کشتارهای دو طرفه شد کسانی در خیابان و کسانی در زندانها ..در حقیت بچه های دهه شصت گوشت دم تیر شدند تا احساسات ملت ایران جریحه دار شود و انقلابی دیگر صورت گیرد که امثال مسعود رجوی به قدرت برسند .
سازمان مجاهدین شاید فکر می کرد که خانواده های اعدامیان به پا می خیزند و برای خونخواهی هم که شده نظام را سر نگون می کنند ولی به خاطر جنگ که یکی از علل ماندگاری نظام بود این موج بوجود نیامد ، از طرفی خانواده ها هم می ترسیدند و نمی خواستند دیگر عضوی از خانواده را از دست بدهند زیرا نظام حتی به بهانه داشتن نشریه مجاهدین در منزل دست به اعدام جوانی از آن خانه می زد.
اما ...
اما کشتار سال 67 جدای از این قضایا است ،
در این سال بیش از 4000 تن از جوانان ایران که همگی در دادگاههای همین نظام دوران بازجویی و شکنجه و تخلیه اطلاعات را سپری کرده بودند ، به حبس محکوم شده بودند و بعضن تعدادی هم مدت حبسشان تمام شده بود و آماده آزادی بودند دوباره در داداگاه بی دادگاهی دیگر به مرگ محکوم شدند .
عفو رد معنای لغوی به معنای گذشت و بخشش ا از جرم یا گناهی ست که شخص مرنکب شده ، اما فرمان عفو آیت الله خمینی در سال ۶۷ پیام اور مرگ و اعدام بود ..مرگ = عفو
او خواستار پاکسازی زندانها شده بود و عملیات برون مرزی مجاهدین (مرصاد در باختران ) در همین سال خود بیشتر باعث تحریک و دادن چنین حکمی از طرف آیت الله خمینی شد .
نظام که به مجاهدین خارج از کشور دسترسی نداشت ، زندانیان را از دم تیغ خشم خود گذارند و برای همین در ابتدا فقط اعضا و هواداران سازمان مجاهدین و در آخر مارکسیستها در 67 به دار آویخته شدند .
حتی کسانی که مدتها آزاد شده بودند نیز برای ادای پاره ای توضیحات فراخوانده و به دار آویخته شدند.
به مانند این است که کسی به جرم دزدی به چند سال حبس محکوم شود و بعد پایان محکومیتش دوباره در دادگاهی اعلام شود که نه شما هنوز دزد هستید و باید دستهایتان هم قطع شود چون در دین آمده دستان دزد باید قطع گردد.
نظام بعد از کشتارها مرتب خانواده ها را تحت فشار قرار می داد . پدر و مادر من هم طعم این تحقیرها را چشیدند.
مادر یکی از قربانیان از اوج تحقیرها در این باز جویی می گوید که حتی به ما دست نمی زدند که ما نجسیم و این در حالی بود که فرزندانمان را کشته بودند و....
کینه ها کاشته شده...همچنان رشد می کند ..متاسفانه ..
امسال از برگزاری مراسم یادبود جلوگیری کردند ...نظام از خاک و گور و استخوانها نمی ترسد ..بلکه از جمع شدن و سرود خواندن می ترسد و می بیند هر سال بر تعداد شرکت کنندگان و جوانان اضافه می شود.می ترسد که مردم بیشتری خواهان مشخص شدن علت این کشتار شوند .
نا گفته نمیانند بسیارند کسانی که از این قربانیان و به نام زنده نگاه داشتن یادشان بدنبال کارهای سیاسی خود هستند و هنوز هم این قربانیان بی گناه از سوء استفاده کسانی که به دنبال رسیدن به اهداف خود هستند ، در امان نیستند .
همانگونه که نظام از شهدای هشت سال جنگ و ترور شخصیتها نهایت استفاده را کرده و می کند .
ترور و اعدام در هر حالی و از جانب هر گروه ، مذهب و یا مکتبی ، محکوم است و کسانی که طرفدار این عمل وحشیانه بودند و هستند همگی محکوم به اعمال ضد حقوق بشری می باشند .
برادر من در زیر بدترین شکنجه ها بود ، تخلیه اطلاعات هم حتمن شده ، ادعایی ندارم که چیزی نگفته یا گفته ، و بعد هم تیر باران شده برای هدف و ارمان خود.
(آیا این دلیل می شود که خانواده های قربانیان از حیث دسترسی به دانشگاهها یا مشاغل دولتی و ...محروم شوند؟)
امیدوارم روزی سازمان مجاهدین و سرانش هم در دادگاهی مجازات شوند که اینچنین باعث قربانی شدن بسیاری شدند .این گروه باید بدانند رویای قدرت در ایران برایشان هرگز و هرگز بوقوع نمی پیوندند .باید بدانند که مردم همانطور که به اعمال جنایتکارانه نظام اسلامی معترضند از سیاستهای اینان هم باعث کشتار جوانان ایران شده معترضند و گاها تنفر را هم در کلامشان می شود دید و اینکه عده ای از این گروه ها قربانی شده اند و یا تبعید از گناه سرانشان ابدن ذره ای کم نمی کند .
یاد برادر عزیزم را زنده نگاه می دارم و تا نفس دارم خواهان این هستم که پرونده برادرم بررسی شود و کسانی که او را بی گناه به مرگ محکوم کردند ، به مجازات برسند.
به امید آنروز
فرشته
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 16:44  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
جمعه هشت شهریور ۱۳۷۸ در خاوران تهران
از دیروز تدارک رفتن داشتم، دلم پر می کشید برای مزار شهدای خاوران ،
شش صبح حرکت کردیم ، دو نفر بودیم
نمی دونم چطور امکان داره !!خودمم باور نمی کنم .. 9.30 صبح خاوران بودم
از چند کیلومتری نرسیده به خیابان مزار خاوران ،خودروهای نیروی انتظامی کنار جاده منتظر بودند و اوضاع را تحت نظر داشتند .
لباس شخصی، چندین برابر از فرم پوشهای نظامی بودند که با بیسم مرتب گزارشات را بهم می دادند .
سعی کردیم توجه نکنیم،
از کلیسا رد شدیم دم در کلیسا سه خودرو که یکی ون بود با ده نفر مامور بودند ، انگاری در کلیسا رو هم بستند که مبادا کسی از دیوار مشترک بین کلیسا و مزار شهدای خاوران به گلزار قربانیان راهی بیابد .
از تاکسی پیاده شدیم ، بروی خودمان نیاوردیم که مامورها با دست به ما اشاره می کنند .
وقتی به آن سمت خیابان رسیدیم ، مامورها از لباس شخصی و فرم پوشها ما را محاصره کردند ..هر کدام چیزی می گفتند ..یکی می گفت برو نایست ..
یکی دیگه داد می زد بایست ..
اون یکی مدارک شناسایی می خواست ..بیشتر از پنج دوربین بود که ازما فیلم می گرفتند، طوری به صورت ما نزدیک می کردند که بترسیم ..چقدر هم مدلهای مختلف بود ، شاید هر دوربین برای ارگانی خاص بود !!....
داد و فریاد می کردند و تمام سعی شان این بود که ما وحشت کنیم و بی مقاومتی برگردیم ..
همراهم کمی جلوتر از من گیر افتاده بود
اصلن راهی برای رسیدن به مزار نبود
بیشتر از بیست خودروی نیروی انتظامی به همراه چند ون و یک اتوبوس نیروی انتظامی که دست کم اطرافش یکصد مامور بودند ، فقط جلوی خیابان اصلی منتهی به گلزار شهدای خاوران جمع شده بودند.
هر چی گفتم برای مزار برادرم اومدم...چندین ساعت تو راه بودیم..و..وو
فایده ای نداشت ..کارتهای شناسایی ما دستشان بود ...گفتند از اینجا بروید ..ما هم مدارکمان را خواستیم .
گفتند سوار شوید ..کارتتان را پس می دهیم
یکی از لباس شخصی آنقدر رذیلانه رفتار می کرد که گویا سرنوشت شوم ساواکی های شاه را از یاد برده ...همان لحظه این مثل قدیمی ایرانیان بیادم آمد که می گفت:
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
مامور که خیلی درشت هیکل بود به طرف ما آمد و با بی ادبی پشت مانتوی مرا کشید و به سمت تاکسی هلم داد و بعد به درون تاکسی پرتم کرد.دستم درد گرفته بود ....بعد هم دوست همراه منو پرت کردند داخل
یک پیرمردرا به جلوی تاکسی انداختند.البته قبلش دسته گل را از او گرفتند و کنار همراه من زنی را به زور سوار کردند..او هم دو دسته گل بزرگ به همراه داشت که گلها را از او گرفتند و بعد او را به سمت تاکسی هل دادند .
یک پیرمرد گلفروش با چند دسته گل رز سفید و سرخ در آنطرف خیابان هم از یورش مامورها در امان نماند گلهایش را گرفتند و تحت فشار زیاد او راهم از منطقه بیرون کردند .
با این همه دسته گل بازداشتی چه کار می کنند ؟؟!!!
و کارتهای شناسایی ما را با بی شرمی به درون تاکسی انداختند .
دوربین ها تا آخرین لحظه حتی هنگامی که درون تاکسی نشستیم ، از شیشه ی کنار راننده ،از ما فیلم می گرفتند .
راننده تاکسی که هنوز مثلن گیج بود براه افتاد.
مارا از آنجا بیرون کردند ، همه را بیرون می کردند ..
همه را بیرون می کردند ..
من در حالی که تاکسی دور می شد به خاوران نگاه می کردم و افسوس می خوردم که چرا از مسیر دیگری نیامدیم تا به سر مزار برسیم ..
ولی بعد در راه بازگشت متوجه شدم که از هر راه و کوره راهی که خانواده ی قربانیان می رفتند راه را بسته بودند . عملن کسی نتوانست به مزار شهدا برسه ( البته از جوانان) ..چرا که گویا تعدادی خیلی کم از خانواده ها که همگی مسن بودند بدرون گلزار شهدا رفتند و مراسمی اندک رو انجام دادند . در انجا هم اگر کسی دوربین بدست داشت دستگیر شد ..
با تلفن به من خبر دادند که عده ای را که مقاومت کردند دستگیر کردند و تعدادی را هم به میدان سپاه فرستادند ..و چه بسا تعدادی را هم بعد از چند روز در منزلشان دستگیر خواهند کرد بمانند سال قبل ..
مراسم امسال برگزار نشد ولی این رفتار رذیلانه باعث شد که ما برای انجام مراسمهای قربانیان مصمم تر شویم ، چرا که می دانستیم و دانستیم که اینان از خاک قربانیان هراس دارند واز دور هم جمع شدن ما وحشت دارند و اینکه هر ساله بر تعداد جوانان شرکت کننده در مراسم افزوده می شود .
گویی اینکه این عزیزان به خاک و خون کشیده شده از زیر خروارها خاک هم مشغول سازماندهی و تربیت و آموزش نیروهای جوان هستند ..آری این عزیزان که سالهاست به جبر این دنیا را ترک کردند همچنان سرشار از وطن پرستی و مبارزه هستند که اینچنین همه را به گرد خود جمع می کنند ، خون غیرتشان در رگهای جوانان و خانوادها شان در جریان است ..
در راه بازگشت پیرمردی که همراه ما به اجبار سوار تاکسی شده بود از پسرش گفت و اینکه در سال 61 تیرباران شد ..کرایه برگشت رو نداشت ، سوار تاکسی نمی شد اینرا با خجالت به ما گفت .فقط بلیط اتوبوس در جیب داشت .(و اصرار ما برای دریافت وجهی برای پرداخت کرایه مابقی راه بازگشتش به خانه فایده ای نداشت ).
زنی که همراه ما از آنجا بیرون آمده بود برادرش را در سال 60 تیرباران کردند اوهم گله های از دیگر خانواده های قربانیان کرد .. که چرا شعار می دهند یا سرود می خوانند که از ورود ما به مزار ممانعت می کنند ...
در آن مسیر می توان گفت بیشتر اتومبیلها شخصی و تاکسی همگی امنیتی بودند ..
وقتی پیاده شدیم راننده تاکسی خواستار دو برابر کرایه شد و در حقیقت از ما گرفت این بود که به ماهیت راننده شک کردیم ،
راننده در جواب اعتراض من به کرایه ی اضافه گفت که نمی خواست ما را سوار کند ..
چون به زور سوارمون کردند پس باید دو برابر کرایه بدهیم ..
لبخند تلخ و گزنده ای به راننده زدم و پیاده شدم.
وقتی به پایانه رسیدیم تا به زادگاهمان برگردیم ، متوجه شدیم که تعقیبمون کردند ...
یکی از لباس شخصی ها آن طرف و دیگری این طرف خیابان در کنار ما ایستاد(کلت زیر پیراهنش ، رفتار طلبکارنه اش با چشمانی که رذل بودن را نشان می داد، روشن می ساخت که امنیتی ست ) ، تا ما سوار اتومبیل شدیم .گویا می خواستند مطمئن بشوند ما در مکانی دیگر تجمع نمی کنیم.
دیگر هر کسی را که می دیدم فکر می کردم امنیتی ست ..انگاری تمام وجود من شک بود ..
از تهران بیرون آمدیم ، در حالی که حسرت دیدار خاوران در درونمان موج می زد .
افتخار می کنم که برادری اینچنین قهرمان داشتم که هنوز اسم او و یارانش در دل قاتلهاشان لرزه می آفریند
افتخار می کنم و حسرت می خورم که ای کاش همگی زنده بودند
ای کاش
فرشته
+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:52  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
در انتخاب آزادی !!!
خانم دوست داری همسر چندم باشی ؟
چند هفته ای هست که صحبت از تصویب لایحه حمایت از خانواده بر سر زبانها ست ..
تمامی دوستانم کمابیش از لایحه نوشتند و هرکسی نقطه نظرات خود رو بیان داشتند ،
البته در اینکه این لایحه از هر حیث به کانون نه چندان گرم خانواده ایرانی لطمات جبران ناپذیری وارد می کند شکی نیست ...
ما قوانین زن ستیز زیاد داریم ..همانند ارث و یا حق طلاق یا ازدواجو...و...و...و
یعنی باید گفت همه ی این قوانین از حیث لطمات وارده بر پیکره نحیف زن و بعد خانواده و جامعه ، کمی از لایحه حمایت از( مردان) خانواده نیست ..
قانونگذاران ما همیشه اینطور بودند بنقل از قدیمی ها :
می خواهند زیر ابرو رو بردارند، ُ می زنند و چشم رو کور می کنند ...
مثلن می خواهند به زنان بی سرپرست کمک کنند!!و مردان شهوت ران (تنوع طلب )به روشی کاملن شرعی ، حس تنوع خواهی خود رو ارضا کنند...
به این می گن کمک به خانواده !!!!
حالا چه بر سر همسر و فرزندان این مرد می آید خدا داند و داند و داند !!!
وقتی با دوستانم همصحبت می شوم ، می بینم که تمام وقت و انرژی خود رو برای این لایحه و تصویب نشدنش می ذارن ..
که صد البته مطمئنم قانون گذاران طبق معمول برای دهن کجی به کارشناسان و بحثهای آسیب شناسی انان هم شده این لایحه رو تصویب می کنند و ظفر مندانه ار درب ورودی مجلس بیرون خواهند آمد.، زیرا این نمایندگان مردم ، همان نمایندگان واقعی مردم به معنای اصل نیستند .
ولی می خوام از دریچه ای دیگه هم به این خانواده نه چندان گرم و موفق ایرانی که همه دارن از خراب شدنش حرف می زنند ، نگاه کنم .
خوب چند درصد از خانواده ها به خاطر بلای اعتیاد مشکل دارند ..
چه تعداد از خانواده ها به خاطر مسایل بد اقتصادی دچار مصیبت شده اند و حتی مواردی به فروش اعضای بدن خود هم دست زدند .
چه تعداد از خانواده ها یکی از والدین ( بیشتر هم پدر خانواده) برای چک بی محل یا ورشکستگی در زندان هستند،
بالا رفتن سن ازدواج بلایی دیگر در جامعه ایرانی ست ..زیرا این بالا رفتن سن ازدواج برای مشکلات بد اقتصادی ست ..فقط بدی اقتصاد ....
ناهنجاری های اجتماعی دیگر رو هم اگر اضافه کنیم ، می بینیم درصد خیلی کمی خانواده بی آسیب باقی می ماند..
این درصد کم هم می توان گفت ، از حیث اقتصادی در وضع متوسط به بالایی قرار دارد ،
(چرا که ایرانیان زیر خط فقر و یا فقر مطلق ،توانایی اداره چند همسر را از حیث مالی ندارند ...می گویند آمار زیر خط فقری ها به هشتاد هم رسیده ..پس می مونه بیست درصد ناقابل البته ...
داخل پرانتز اینکه مردان بی پول هم سرو گوششون می جنبه ها!!!!)
حالا این قانون گذاران نقشه یی شوم دارند و دندان طمع به اسودگی روحی و روانی این خانواده ها دارند...
وای خدای من !!! تجسم کن صبح از خواب بلند می شی باید به چی فکر کنی ....
به رقابت یا بدجنسی کردن و یا کنار اومدن با زنی که بعد از تو و یا شایدم قبل از تو همسر شوهرت هست ...
اوضاع پیچیده شد...مشکلات روانی اول به سراغ زن و بعد فرزندان می ره
امروز به شوخی به یکی از بچه ها گفتم که زنان آزادند !!!
و ادامه دادم البته در انتخاب اینکه همسر چندم باشند!
زنان ایران زمین، بعد از تصویب لایحه و قانونی شدن چند همسری در ایران ، در خواستگاری از شما پرسیده می شود :
می خواهید همسر چندم شوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می خواهی همسر چندم بشوی ؟؟؟
یه عدد بگو..اینم تخفیف..که دو رقمی نباشه ..عددهای زیر ۱۰ قبوله ..
۱ ۲ ۳.....۷ ....
۹
باز بگید حق زنان تضیع می شه ..
کجای دنیا به زنان این آزادی انتخاب عدد رو می دن که قانون گذاران به زنان ایرانی دادند ...
فرشته
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:15  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
از وبلاگ خاک پاک ..
رادیو زمانه: عزتالله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد سه چهره مشهور سینمای ایران توسط بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران آنها را به دادگاه احضارشدند.
شاملو علت احضار این هنرمندان را «ایجاد یک شماره حساب جمعی به قصد تلطیف احساسات عمومی برای یک مجرم و قاتل جانی» اعلام کرده است.
این احضاریه پس از آن صادر می شود که از سوی این سه نفر، جهت جمعآوری کمکهای نقدی مردم برای تامین مبلغ خونبهای یک مقتول، حساب پساندازی به شماره ۷۱۷۸۶۵ در بانک ملی ایران شعبه باغ فردوس تهران کد ۲۳۰ شده است.
آقای شاملو این اقدام هنرمندان را امری غیرقانونی اعلام کرده و گفت که «حکم مسدود شدن این حساب صادر شده است.»
در صورت تامین مبلغ خونبهای این مقتول که خانواده وی آن را شرط بخشش قاتل اعلام کردهاند، بهنود شجاعی که مرتکب این قتل شده از اعدام نجات خواهد یافت.
این در حالی است که این مقام قضائی گزارشها در این مورد را رد کرده و میگوید: «خانواده مقتول در تمام مراحل رسیدگی به پرونده تقاضای اجرای حکم قصاص را داشتهاند و حاضر به هیچگونه گذشتی نیستند.»
محمود اولیاییفرد وکیل مدافع بهنود هفته گذشته به روزنامه کارگزاران گفته بود که خانواده مقتول در ازای دریافت خونبها حاضر شدهاند تا بهنود شجاعی را ببخشند.
خبرگزاری فارس هم اعلام کرده بود که آقای انتظامی در کنسرت شهرام ناظری که هفته گذشته در کاخ نیاوران برگزار شد، از حاضران برای نجات بهنود شجاعی از اعدام، درخواست کمک نقدی کرده بود.
اجرای حکم اعدام شجاعی تاکنون سه مرتبه از سوی آیتالله محمود هاشمی شاهرودی به تعویق افتاده است.
اتحادیه اروپا و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ماههای اخیر با صدور بیانیههای جداگانهای از مقامات ایران خواستهاند حکم اعدام شجاعی لغو شود.
ایران یکی از معدود کشورهایی است که حکم اعدام برای کسانی که در سنین زیر ۱۸ سال مرتکب قتل شدهاند، صادر و اجرا میکند.
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:41  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ترانه یی زیبا از یار خوبم تبعیدی ..که مدتی ست وبلاگش که محتوی ترانه و سروده های زیبایش است ..فیلتر شده ..
واقعن از اینهمه سانسور چه سودی حاصل شان می شود ..
ما هم می سازیم با این وضع و می شکنیم سانسور رو با فیلتر شکنها ...
...............................
سكو را آماده كرده اند
ستون را هم
پيكر تراشان پنهانكار
پشت در هاي بسته
به كارند
فردا جرثقيل بزرگي مي آورند
ستون را بر سكو سوار مي كنند
پيكره را بر ما.
(حافظ موسوي)
در این باغ کوچک چرا
چرا صدای تبر قطع نمی شود چرا صدای افتادن ؟
تا کی به سوگ سروها بنشینیم تا کی به سوگ صنوبرها
در این باغ کوچک مگر چند سرو صنوبر هست
که دندان برنده ی تبر از شکستنشان سیر نمی شود ؟
دیری نیست همین جا
سه سرو فروغلتیده داشتیم
غزاله ، مختاری ، پوینده
چرا دوباره صدای تیر ، پس چرا ؟
پریروز گلشیری
دیروز رحمانی
امروز احمد شاملو یعنی هفتاد سال شعر مجسم
تا کی ، پس تا کی
این سروهای زنده این بانوان فرخنده مریم ، سیما ، فرزانه ، ایدا
در سوگ سروهای خفته سیاه بپوشند
و دل های صنوبریشان را
در اشک داغ به گرسنه ی ابدی ، خاک بچشانند
بس نیست ، نیست دیگر مگر چند سرو صنوبر ؟
دندانت بشکند تبر
احشایت بپوسد خاک ! خاکـ خاک بر سر
اما صدای تبر قطع نمی شود
در خواب و بیداری صدای تبر قطع نمی شود
و باغ کوچک ما می لرزد در خویش و می گرید در خویش
"منوچهر آتشی"
دختر یعقوب میرنهاد

...............................................
در این بن بست
دهان ات را می بویند
مبادا گفته باشی دوست ات می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست ، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست ، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست ، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور غزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
"احمد شاملو"
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:33  توسط زن ایرانی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
درود
نمی تونم بگم که برگشتم
بعد از ۴۵ روز اومدم بخونم و بنویسم
شهریور ۸۷ هست
بیاد مرداد و شهریور ۶۷ و کشتار بیرحمانه زندانیان سیاسی که حکم زندانی خود رو سپری کرده بودند و یا حتی آزاد گشته بودند ...
دلم برای نوشتن تنگ شده
دلم برای خودم و وبلاگم
می نویسم
دوستان مهربونم...از همه ی ایمیلها و نظراتتون سپاسگزارم .
قربان روی همه ی شما ...فرشته
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:20  توسط زن ایرانی
|