درود به شما
نمی خوام ، ولی باید برم ...احتیاج دارم یه مدت...
باید برم ..دنبال خودم می گردم ..فکر می کردم خودمو پیدا کردم ....شاید جنبه های از خودمو گم کردم زیادی قوی بودم و هستم اعتماد به نفسم بالا هست ولی یه خلا دارم ، شاید از اول این خلاء کمرنگ بود و الانه رنگ داده و بهم خودشو نشون می ده
از دروغ بیزارم و نمی خوام دروغ بگم ..کسی هم نمی تونه وادارم کنه ....
ادعای ندارم..حتی به اسم فامیلی خودم که شاید اون رو هم مال خودم نمی دونم ، ادعای مالکیت به هیچ چیز و هیچ کسی تا بحال نداشتم ..فقط .. من فقط به نام فرشته هستم همین ...
سیاسی نیستم و هرگز نخواهم شد
درد من درد مردمی هست ، که هموطنم هستند برای همین می نویسم گاها ..
..پر از شک شدم شاید ..پر ار تردید ..به خودم به روحم و به پیرامونم ...می خوام وقتی برگشم نقاط کور وجودمو از بین برده باشم ...
خودمو باور دارم ولی این چند روز حالم غریبه
می خوام برم ...
فقط
22 تیر نزدیکه
می خواستم اونروز یعنی اولین دقیقه اش که بعد از 12 شب روز 21 تیر هست پستی رو اپ کنم
22 تیر برادر عزیزتر از جانم ، بعد از چهار ماه شکنجه در اوین یه جوخه رفت
به جوخه رفت و تیرباورن شد
اشکام راه افتاده ..تجسم برادرم برام سخته اصلن صورتش رو بیاد ندارم وقتی رفت من فقط 5 ساله بودم وقتی کشته شد هم سه سال بعدش بود که بازم سنی نداشتم .. خاطره ای ازش ندارم فقط افکار و عقایدش که مونده ، اونم از زبون دیگرون می شنوم .
نمی تونم برم به مزارش ..اون تهران تو خاورانه ..نمی تونم برم و خود خوری می کنم ..هر کسی که این هفته می ره یه شاخه گل برای اونم بذاره ..خواهش می کنم بهش بگید من می خوام بیام ..ولی نمی شه
انگاری دنیا دست به دست داده که من نتونم برم .تنها آرزوی که همیشه دارم همینه که 22 تیر من خاوران باشم ..ولی هر گز نشد.
اشکامو از این جا از این راه دور نثار ش می کنم و یادش رو هماره زنده نگه می دارم .
اگه خودم می رفتم یه بغل گل رز سفید براش می بردم و یا یه شاخه گل مریم ...دیونه گل مریم هستم براش می بردم تا منو ببینه ..
دلم براش تنگه ..خیلی تنگه
برادرم 21 سالش بود که تیربارون شد ..برادرم تا لحظه آخر دست برنداشت و با فحش و فریاد و شعار دادن به جوخه رفت
لحظه آخر مشت و لگد به دهنش خورد ...لحظه به لحظه این رفتن رو با خودم تکرار کردم ..تکرار و تکرار ..برای همین به نوشتن رو اوردم ..از برادرم شروع شد و حالا این شده ..
تجسم کشته شدنش منو آزار می ده منو مچاله می کنه ..له ام می کنه ..تجمسش اشکامو بی اخیتار می کنه و منو تو خودم می بره ...
که من کی هستم؟ چرا هستم؟ برای چی نفس می کشم ؟
ولی هرگز نتونستم وجودم رو از تنفر پر کنم ..ادعای ندارم ..سیاسی نیستم و نخواهم شد ...
درد من درد مردمی که یا نون ندارند یا اسیر خرافات شدند
سعی می کنم مفید باشم برای همه یا دست کم برای همجنسان خودم
هرکاری ازم بر بیاد برای این از بین بردن خرافات خواهم کرد
برادرم به جرمی بی دینی تیر بارون شد
شایدم سیاسی بود ...هرچی بود نفس نداره
نفسشو بریدند ...حالا من موندم یه دنیا غم و حسرت ..
می خوام خودم باشم ..می خوام با خودم حرف بزنم ..خودمو مرور کنم
بدرود تا اینده ای که امید دارم خیلی دور نباشه ..
پاینده باشید
فرشته

نمی نویسم
نه اینکه تنبلی کنم ، خوب دوستان می نویسند و منم می ذارم تو وبلاگم ،
مدتیه که وقت کم دارم شاید حس انفعال دارم و ناامید از درست شدن اوضاع هستم.
ولی قول می دم که از خونه تنبلی به خونه کارآمد بودن کوچ کنم ولی
اگه اینطور باشم و واقعن کار کنم مرا می کوچانند به سیاهچالها ...
دیگه بهانه خوبی بو د!!!!!!!!!!!!
همه ی شما رو دوست دارم و از مهر همگی تان سپاسگذارم
چون این مسئله تعدد زوحات سیلی بدی به صورت بانوان ایرانی می زنه
فعلت این کاریکاتور رو داشته باشین تا مطلبشو هم بنویسم .
قربان روی همه ی شما
فرشته
........................................................................

تلاش برای
حذف رضایت
از همسر اول
............................
تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
امین گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقيق و بررسی مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
..............................................................................................................
وحشت زنان عراقی کتک، مشت و لگد و قتلهای ناموسی / ترجمه: میلا مسافر
گزارش اینگا رگ از اربیل: آمار قتل زنان افزایش مییابد و قاتلین به ندرت مورد محاکمه قرار میگیرند تارا محمد به مانند بسیاری از زنان امید داشت که کتکهای شوهرش تنها یک مورد بوده و از فردا او همان مرد مهربان میشود. اما شوهرش هر روز بدتر شد. او زنش را که کارمند عالیرتبهای بود مجبور کرد که از کارش دست بکشد و ممنوع کرد که او به تنهائی حتی برای رفتن به خانه والدینش از خانه خارج شود. سیلیها تبدیل به مشت و لگد شدند که بر سر و جان او میباریدند. تارا اغلب به خودکشی فکر میکرد. بعد از دو سال او به خانه والدینش فرار کرد و تقاضای طلاق نمود .سرنوشت بسیاری از زنان مانند این زن کُرد اهل اربیل میباشد. در زمان صدام زنان تحت پیگرد سیاسی بودند، آنها را به زندان میانداختند و مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتند و آنان را هزار نفری تبعید میکردند. زنان در آن دوران هم از طرف مردان طایفه در خطر قتلهای به اصطلاح ناموسی قرار داشتند. اما بسیار عادی بود که زنان شاغل باشند و میتوانستند که به مقام عالی دولتی دست پیدا کنند. مهمتر از همه زنان میتوانستند بدون روسری و یا با روسری آزادانه رفت و آمد کنند. خانم مجدا چوبوری، فعال حقوق زنان اهل بغداد میگوید که: "امروز مردان مرتجع اسلامی ادعا میکنند که آنان تصمیم می گیرند که حق و حقوق زنان چیست." در شهر جنوبی عراق یعنی در بصره در پائیز گذشته حداقل 40 زن به قتل رسیدند. بنیادگرایان اسلامی بر در و دیوار نوشته بودند" مرگ قسمت تو خواهد شد اگر که روسری بر سر نداشته باشی و یا خود را آرایش کنی." در شهر بزرگی که زمانی آزادی پوشش وجود داشت، امروز نیروهای شبه نظامی شیعه. برتری خود بر دیگری را با تحمیل ارزشهای اسلامی با خشونت و حتی با قتل نشان میدهند. از دیدگاه خانم چوبوری، قتل زنان در بصره تنها گوشه کوچکی از این دریاست. او میگوید: "تقریباً هر روز در یک گوشه کشور جسد تکه تکه شده و یا جسد سربریده پیدا میشود." "لیست سیاه این قتلها بسیار بالاست زیرا هیچ وزارتخانهای خود را مسئول پیشگیری از این قتلها نمیبیند." تنها زنان مردان مسلمان سرسخت نیستند که قربانی میشوند. در کردستان عراق که بنیادگرایان اسلامی نفوذ کمتری دارند نیز پس از سالها دوباره آمار قتلهای ناموسی افزایش یافته است. طبق منابع رسمی حدود 500 زن در سه سال گذشته به قتل رسیدهاند.خانم نگار بکیر که روانشناس است میگوید: "قاتلین تقریباً در همه موارد از بستگان مقتول هستند. بعضی اوقات تنها کافی است که نگاهی از گوشه چشم رد و بدل شود تا پدر، برادر و یا شوهر از کوره به در بروند." این خانم روانشناس به همراه یک مددکار اجتماعی در یک خانه زنان به نام نوا، زنان قربانی خشونت را نگاهداری میکند. در حال حاضر تنها نه زن در یک ویلای اعیانی نگاهداری میشوند. اما این ویلا در عین حال زندان این زنان است زیرا زنان قربانی از ترس اعمال خشونت از طرف بستگان خود جرعت نمیکنند آنجا را ترک کنند. هیچ کدام آنان نمیخواهند در مورد غم و غصههای خود آشکارا صحبت کنند. خانم بکیر میگوید که نام آن را قتل ناموسی گذاشتهاند. آخر این چه ناموسی است که باید با کتک و کشتن از آن دفاع کرد؟"در کردستان آمار خودکشی زنان نیز افزایش یافته است. حدود 1500 زن از سال 2005 تا کنون در اثر خودسوزی با نفت که برای گرما و پخت و پز از آن استفاده میشود، خود را آتش زدهاند. خانم بکیر معتقد است که پشت اغلب این خودسوزیها یک قتل بیرحمانه وجود دارد. خانم دیمن محمد که مددکار اجتماعی و رئیس خانه زنان نوا است، میگوید که در پس تشدید خشونت بر زنان یک برخورد فرهنگی وجود دارد. "امروز زنان به فرستندههای ماهوارهای، اینترنت و موبایل دسترسی دارند. آنان خواهان آزادی بیشتری برای خود شدهاند. مردان با از دست دادن قدرت کنترل خود بر زندگی زنان دست به خشونت بیشتری میزنند." رئیس دولت کردستان عراق، نچیروان بارزانی به علت وجود این وضعیت اسفبار، تقویت حقوق زنان را محور برنامه خود اعلام کرد و در این رابطه یک واحد ویژه پلیس را دائر کرد. خانم پخشان زنگنه، رئیس کمیسیون زنان مجلس از این اقدام بارزانی قدردانی کرد و گفت "اما کمتر مردی به محاکمه کشیده میشود و این مسئله باید تغییر کند ."تارا محمد خوشحال است که از جهنم زندگی مشترک فرار کرده است. امروز او می تواند در بیرون از خانه کار کند و از استقلال خود لذت میبرد. او متفکرانه میگوید: "دوست دارم که دوباره ازدواج کنم. اما هرگز برده مردی نخواهم شد .هرگز".
منبع: موج نو به نقل از روزنامه تاگس سایتونگ (تاتس) 21 آپریل 2008
درود بر دوستان عزیزم
حس خستگی بهم دست داد ،از اینهمه خبرهای بد ،دستگیری و بزن و ببند
دلم خواست همین طوری کلماتی رو بنویسم، ادیتش نکنم و بذارم تو وبلاگم..اینکارو کردم ..از اونجا شروع شد که یکی از دوستانم تو حرف زدنش از تکیه کلام "بهرحال" استفاده می کرد ، منم یهو اینو نوشتم ..دیگه از دل اومده بذارید رو دلتون بشینه .
قربان همه ی شما
فرشته
.....................................................
بهرحال
بهرحال تو ، از حال برده این بی حال رو
راضیم از به بهرحالت
واقعن به از همه دیدمت
بگم دلم می خواد ،که کاش اینجا نبودی
این بهر حال
کاش اینجا نمی نشست
جاش خوب نیست
سخته براش
نفسش بند می آد،لباسش زیاده..گرم و زیاد ..سیاه و گشاد ..
اه اه
چقدر بهرحال داریم ، یه دوری بزن ، بچرخ و ببین
یادم اومده یکی از این بهرحال رو ،...بهرحال من یه زنم
زن ، یا سوزن ،
همون زن، سوسو می زنه در راهت
بهرحال
این سوسو زدنها
نفس بند اومده..... ، حس می کنی؟
دارم می سوزم
در عطش راحتی حرف زدن
بریده باد زبانم ، من یه زنم
انگشت در دهنم
من زنم
همون سوزن
خاموش و سرد
سرد، دلم می خواد بگم!!!
می خوام بگم ....بگم تورو....چی؟
اه اه اه !!
بهرحال، کجا بودیم ؟
آها ، هوس تاب خوردن دارم
هوس کردم به موهام تاب بدم
می خوام جیغ بکشم روی تاب موهام آویزون بشم آویزون راه برم دستامو روی صورتم یا صورتت ، تاب بدم
ااااااااااا..
.یادم رفته بود انگشتم تو دهنم هست !! صدای منو واضح نشنوی؟؟!
بهرحال
مهم اینه که انگشت تو دهنم باشه ،که هست
مهم اینه که ندونی صدام قشنگه ، که نمی دونی !!
مهم متانته ، فقط ؟؟
زیاد شده این م ت ا ن ت ، که دارم بالا می آرمش!
اه اه
یادم اومد ...من یه زنم ..نباید بالا بیارم ..
باید قورت بدم
بغضی که در گلوم از تولد تا به مرگ رشد می کنه
بهرحال ...
زن ،چقدر بهرحال داره...
این بهرحال ، نمی شه دیگه...
اون بهرحال رو ول کن مهم نیست،
چاره چیه باید سوخت یا ساخت ...یا تغییر داد
همه ی بهرحالها تعلیق ..
برای زن
صداش ،نگاش ، خودش ، احساسش ، همه چی
برای زن تعلطیل همه چی ، حتی رنگها
بهرحال ..
مهم نیست زنه ..آخه زن رو چه به این حرفها!!!...
زبون دراز شدن این زنا !!!!؟ ..
بهرحال
....................................................
دفاع از بی دفاع
[6 تیر 1387 - وب لاگ محمد مصطفایی] : بسیاری از قضات محترم دادگستری گمان می کنند سن مسئویت کیفری افراد در دخترها بالای 9 سال تمام قمری و در پسرها بالای 15 سال تمام قمری است در حالی که در هیچ ماده ای از مواد مندرج در قوانین کیفری کشورمان، سن مشخصی برای مسئولیت کیفری اشخاص مشخص نشده است و تنها قانونی که می توان به آن استناد نمود و به صراحت سن مسوولیت کیفری افراد- در خصوص جرایمی که مجازات قانونی آنها سلب حیات می باشد – را مشخص نموده ماده 37 کنوانسیون فوق الذکر است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران- محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.
جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.
همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.
ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر ميبرد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .
اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.
یکی از خواننده ها بعد دیدن عکسها بدون اینکه آدرسی ازخودش بذاره اینو برام نوشت ....توجه کنید ...
نویسنده:

حالا فهمیدید مردم برای چی خونه نمی خرند.....
نکته بین ها به سایر مطالب روزنامه هم دقت کنند!!!