حالا تصویر را کمی جلوتر می بریم:
بازم جلوتر:
و حالا دیگر همه چیز پیداست، اگر باز هم چشمانتان دور بین است، روی تصویر کلیک فرمایید تا "همه چیز" را یینید!


حالا تصویر را کمی جلوتر می بریم:
بازم جلوتر:


حالا فهمیدید مردم برای چی خونه نمی خرند.....
نکته بین ها به سایر مطالب روزنامه هم دقت کنند!!!
زمین لرزه در دنیای وبلاگستان
مخابرات بمب فیلتر ینگ و یا زمین لرزه !!!!
درود بر همه ی دوستانم
هجومی دیگر بار از مخابرات ایران
و فیلتر شدن بسیاری از وبلاگها و سایتها
مخابرات جمهوری اسلامی ، فیلتر می کند و بچه های مبارز و نویسنده های وبلاگها دوباره از نو شروع می کنند ..
یاد آهنگ داریوش افتادم که می گه :
دوباره می سازمت وطن ...وطن
حالا ما شدیم.... دویاره می سازیم وبلاگهامون رو
سایت تغییر برای برابری در 29 اردیبهشت به همراه بسیاری از وبلاگهای کمپین برابری خواهی یک میلیلون امضا در شهرستانها و کشورهای دیگرو کانون زنان ایرانی ، کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ...
و بسیاری دیگر از سایتهای دیگر به خصوص مربوط به فعالین حوزه ی زنان فیلتر شد .
همه ی این سایتها و وبلاگها با آدرس جدید دوباره از نو شروع کردند و دیروز در 29 خرداد دوباره این فیلترها صورت گرفت.
گویا 29 ام هر ماه زمین لرزه فیلترینگ مخابرات شروع بکار می کند .
مثال زمین لرزه ای می ماند که خرابی هایی بوجود می آورد و همه دوباره از نو سایت می زند و. وبلاگ ...
…
زمین لرزها ی ِ مخابرات تا به کی ادامه دارد ؟
این همه هزینه و وقت برای فیلتر کردن به خصوص سایتهای مربوط به کنشگران زن برای چیست ؟
این سایتها و وبلاگها چه می نویسند که در نظام ایجاد وحشت می کند؟
15 مرداد روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا اعلام شده است .
از طرف دوستان وبلاگ نویس این روز روز اتحاد و همبستگی با این جنبش بزرگ می باشد .
شما هم در اتحاد وبلاگنویسان شریک شوید و قدمی در خواسته های برحق فعالین حوزه زنان ، که خواسته همه ی زنان ایران زمین است ، بردارید .
کد لوگوی روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا:
http://www.change4equality.net/">http://i28.tinypic.com/keulg3.jpg" width="155" height="155">
با قرار دادن این لوگو روز همبستگی رو بسیار باشکوه برگزار کنیم .
با سپاس از همه ی خوانندگان و دوستانم
فرشته
بهجای ما،خودتان را دار بزنید |
|
وبلاگ، تريبون آزاد | |
|
بوی تعفن و کثافت،بوی "مرداب هزار سال ساکن" را میدهد "بند تنبان" آقایان.این بو انگار دیگر شده جزیی از ذات سیستم حاکم و لعنت بر ما که ادکلن پیرامون خود میپراکنیم تا بو نکنیم و تحریک نشویم به کاری برای رفع منشا این کثافتکاریها.هر جا را هم که نگاه میکنی،آسمان به همین سیاهیست؛در بهارستانش،در دانشگاهش و در رکن امنیتش.در همین روزها که به جان جوانان افتادهاند برای نیم بند انگشت روسری عقبتر و چهارلاخ موی فشن و دیگر جایی برای تفتیش حوزهی شخصی مردم باقی نگذاشتهاند،در "اتاق خواب-کار"های مدیران ارزشی و انقلابی و ولایی هیچ پردهای باقی نمی ماند؛این آشغالها بیشرمانه به جان عفت نسل نوی ایرانی افتادهاند و بوی گندابشان هر روز مشام ما را میآزارد.دم بچههای زنجان گرم گرم که تنبان یکیشان را درآوردند و پرچمش کردند اما کمی بو بکشید،اگر ماسک به صورت نزده باشیم،تنفس بهراستی سخت است و جانکاه چه،در هر جایی از این سیستم فاسد یک لاشخور آلت به دست نشسته در کمین ناموس نسل ما و این شلوارها که هی بالا و پایین میرود،بوی تعفن نیم تنهی پایین فاسد ایشان را در فضا میپراکند. | |
آگاهی پراکن
...
سه سال از اولین باري که در 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به تبعيض آميز بودن قوانين علیه زنان اعتراض کنیم ،می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در 22 خرداد 85 ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در 5 شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران اين طرح بزرگ با در دست داشتن بيانيه اي که خواهان رفع تبعيضات قانوني از زنان ايران است، در مکانهاي عمومي، خصوصي و نيمه خصوصي اطراف خود به جمع آوري امضا از شهروندان ايراني مي پردازند، شما هم مي توانيد اعتراض خود را به اين قوانين نابرابر با امضا بيانيه و جمع آوري امضا هاي بيشتر براي بيانيه ابراز کنيد.
درود
درود بر همه ی هموطنانم
تا بیاد دارم و در کتابها و در تاریخ معاصر می خوانم هماره هموطنان بهایی ما مورد ازار و اذیت قرار داشته و دارند .
این هموطنان فقط و فقط برای عقیده ی دینی خود مورد این همه ظلم واقع می شوند.
خودخواهی برخی از تند روها در همه ادیان و به خصوص اسلام تا آن حدی ست که فقط همکیشان خود را در درجه ی انسانیت می دانند و غیر از این را دشمن می پندارند و بدین شکل با اینان برخورد فیزیکی و یا روانی می کنند .(وحتی بدتر از آن شکنجه و زندان و تهمت های جاسوسی )
اگر با این هموطنان بهایی تماس داشته باشید ، خواهید دانست بسیار آگاه و روشن فکر و به خصوص مهربان هستند . من از طرف خودم از این هموطنان عذر خواهی می کنم این دستگیری های خودسرانه و توهین به این هموطنان را محکوم می کنم .باشد که در ایرانی آزاد و به دور از هر تندروی زندگانی خوبی داشته باشند وبا آزادی به ترویج و انجام مراحل دینی کیش خود بپردازند .
مزار برادر از دست رفته ی من در تهران ، خاوران در کنار مزار بهاییان است
و به شخصه برخورد بسیار خوب و در شان یک انسان واقعی و یک ایرانی را از بهاییان عزیز دیده ام .این هموطنان در حتی مزار مردگان خویش هم آرامش ندارند و آنجا هم مورد اهانت تند روها قرار می گیرند ..
با سپاس
فرشته
..........................
بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .
شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند.
http://hra-iran.org
نامه یک هموطن ایرانی ما
با سلام ودرود برشماهم وطن وسرورگرامي
شخص من از تحصيل وكاردل خواه در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال وشهادت عزيز انم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط مسئولين اين جمله را گفته اند كه :بهائيان مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟
از خودت اینها را در نیاوردی ..
وزمزمه می کنی :
انان پیام آور معاد روی ِ زمی اند ..نماینده خدا ..معاد ِ جسمانی و روحانی ..و این را بارها شنیده بودی که:
اگر گناهکار نباشید و اشتباهی در حکومت ِ اسلامی متحمل محکومیت شوید ،در جهان ِ آخرت پاداش می گیرید .
فقر یعنی ننگ
جنگ بازی است
کار آسان نیست
خانه پناهگاه نیست
سکوت یعنی عدم همکاری
آزادی مجوز نیست
گفت گو باز جویی است
آدم ِ بی قرار دست و پا می زند
آدم ها بالای ِ جرثقیل دست و پا می زنند
هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند
تما شا چی دست و پا می زند
خون بیداد می کند
ظلم بیداد می کند
هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند
حالا دیگر خیلی ها نصیحت ات می کنند
باز یک نفر هست که نفس می کشد
یک نفر هست که مخالفت می کند
باز چند گلوله شلیک می شود
دل ات می خواهد کودکی باشی که سر به هوا در خیابان ول می گشتی .
به دنبال ِ چه ؟ بچه !تا الان کجا بودی ؟دستات چرا کثیفه ؟
و به یاد نمی آوری چرا در چار راهها لنگ به دست ،شیشه ی ماشین ها را پاک می کردی .
به یاد نمی آوری و واقعیت روبرو با بی رحمی تمام به یادت می آورد که چرا و چگونه در این سیاه چاله افتادی ...
ناگهان کسی یقه ات را می گیرد و بلندت می کند :
- (( حسابِ اين مادر سگو برس ! ))
- (( له و لورده اش كن ! ))
- (( بفرست اش لاي دستِ رفقاش ! ))
- (( چشماتو در مي آريم ! ))
- (( كاردي ات مي كنيم ! ))
- (( تا قبر راهي نيست ! ))
- (( خفه ات مي كنيم ! ))
- (( از پاهاش آويزونش كن ! ))
- (( بكوبش ! ))
- (( خرد و خاكشيرش كن ! ))
- (( نفسشو بگير ! ))
- (( بتپان توي كونش ! ))
- (( ناكارش كن ! ))
- (( كاردي ات مي كنيم ! ))
- (( حرومزاده رو خفه اش كن ! ))
- (( مادر سگِ لعنتي ! ))
- (( خفه اش كن ! ))
- (( صداشو ببر ! ))
و بالاخره كاري كردند كه درمانده و ديوانه وار نعره بكشي . آاااخ خ خ و افتادي روي زمينِ كثيف كه پوشيده شده بود از ته سيگار و اخ و تف و آبِ دماغ ، فريادي كشيدي كه درست شبيهِ فريادِ خودشان بود ، كتك ات زده بودند و اسيرت كرده بودند ، حالا ديگر توي قفس كنارشان بودي ، خودت هم يك حيوان شده بودي و تنها كاري كه از تو بر مي آمد ، اين بود كه زانوهاي خود را بالا بياوري تا شکم و زیر ِ شکم ات را حفظ كني و دست هايت را جلوي صورت ات بگيري و همان جور كه نعره مي كشيدي به چراغ هاي سقف خيره شوي .












نرگس برای عکاس نمیخندد
برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت
پ.ن : خیلی از دوستان عنوان داشتن که میخوان به هر شکل ممکن به این عزیزان کمک کنند من اطلاعات کاملی ندارم از این عزیزان اما شاید اطلاعات زیر به کمک تون بیاد:
این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند
خبرگزاری فارس تا حدودی پی گیر این قضیه بوده که آقای فرامرز میر احمدی خبرنگار فارس این تصاویر رو تهیه کردن
امیل تماس با خبرگزاری فارس Info@farsnews.ir
لینک های مرتبط
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609120495
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130176
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130145
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8609120590
شنیده بودم انسان وقتی در حال غرق شدن هست هر آنچه که در اطرافش باشه با خود به زیر اب می بره ...
حتی موقع دست و پا زدن تو مشتش آب رو با خودش به زیر اب می بره ..
حالا مسئله این نظام شده ...
تو زبون محلی ما یه صرب المثل هست که می گه :
وقتی وره ره مرگ وشتی انه ...چپونه چاشت خینه ..
یعنی وقتی مرگ گوسفندی می رسه می ره سراغ صبحانه چوپان و اونو می خوره که چوپان عصبانی بشه و سرشو ببره ...
حالا اینا شدند
مرگشون رسیده .. به مردم فشار می آورند ..حالا اقتصادی یا اجتماعی یا سیاسی
حالا با ترور با سانسور و هر چه که بتوانند.. با تمام قوا و ابزارهاشون اینکارو می کنند .
اینا موقع رفتنشون هست و نمی دونند و یا می دونند دارند چه غلطی می کنند تا اخرین لحظه می چپاند و می کشند و می دزدند و می روند ...
..........................................
اینم یه پرونده سیاه دیگه ...
......................................................