در ابتدا باید پوزشی بخواهم نسبت به اینکه کمی دیر کرده و بجای اینکه مطلب خود را با حال و هوای نوروزی آغاز کنم به صحنه هائی اشاره کنم که همین امروز با دیدن آنها از طریق تلفن همراه یکی از دوستان خارجی بسیار دل آزرده و ناراحت شدم.
همین امروز بود که یکی از دوستان همکار بنده بدون در نظر گرفتن ایرانی بودن من رو به بنده کرده و گفت: راستی این بلوتوث آخر مربوط به ایرانیها را دیده ای؟
من هم از روی کنجکاوی از او خواستم تا آنچه را که دارد به من نشان دهد. صحنه از اینجا شروع میشد که دختری در سن و سال تحصیل در مقطع دبیرستانی با مانتو و مقنعه ای که شاید حاکی از لباس تحصیلی وی بود در مقابل سه و یا چهار جوان همسن و سال و یا با سنی بیشتر در حال رقصیدن بود. ترانه اندی فضای آن خانه محقر و دربسته را مملو کرده بود(خوشکلا باید برقصن) و آن دختر با همان خوشکلی و زیبائی در حال رقص بود. خوشحال بنظر میرسید و لبخند و خنده بر لب داشت. از همان صحنه مشخص بود که دخترک به حرکات موزون خود میبالید و آن را هنر خود میدانست و بدون شک هم آن حرکات موزون و یا رقص هنر ظریفی از سوی او بود. جوانان نیز با همان نگاههای آکنده از جنسیت خوشحال بنظر میرسیدند و برخی علاوه بر فیلمبردار صحنه خود موبایل بدست بوده و درحال فیلمبرداری از رقص آن دخترک بودند. با اینکه آن دختر زیبا میرقصید اما حتی یکبار هم مقنعه خود را از سر خود در نیاورد و هنگامیکه یکی از جوانان بسمت او رفت تا دست با گرفتن دست او وی را در رص همراهی کند آن دخترک از همراهی کردن وی سر باز زد و این امر میتوانست بدینگونه تعبیر شود که دخترک تنها حاضر به ارائه کردن هنر رقص خود به آن جوانان باشد نه بیشتر.
کسی چه میداند! شاید دخترک دوست یکی از آن جوانان بوده و با اعتماد به او راضی شده بود که به آن خانه قدم بگذارد! شاید هم دلیل ورود او اخذ مبلغ ناچیزی در قبال اندکی رقص و پایکوبی بود! مبلغی که بتوان با آن لباسی خرید یا پول کرایه ای را داد یا کارت شارژ موبایلی را خرید!!!
صحنه فیلمبرداری به یکباره عوض شد! یکی از جوانان گوئیکه قصد خفه کردن جانوری را داشته باشد دهان آن دخترک نگونبخت را بسته بود تا صدایش در نیاید! یکی هم دستهای او را گرفته بود و دیگری مشغول کندن لباسهای او بود! و دخترک با زبان بی زبانی و با فریادی که دل بنده بیننده را قطعه قطعه میکرد به آن جانوران وحشی میگفت: شما را بخدا ولم کنید!!!
جوانان یک به یک به آن دخترک تجاوز کردند بلکه یکی از آنهادر نهایت دخترک را نیز به قتل رسانده و سر او را از تن جدا کرد و این کلیپ فاجعه آمیز در نهایت و بشکلی معجزه آسا به فیلمبرداری قهرمانان خدمتگذار در نیروی انتظامی ختم شد که در حال فیلمبرداری مستند از قاتلی بودند که سر جدا شده از تن آن دخترک معصوم را در دست داشت!
صحنه این جنایت هولناک تا آنجا بغض مرا ترکاند که از خود پرسیدم آیا این همان صحنه هائی هستند که امروزه در تلفنهای همراه جوانان ما از طریق تلفن همراه دست بدست میشوند!؟ واکنش هموطنان من در قبال دیدن این صحنه های هولناک چیست!؟ حامی زن ایرانی کیست!؟غیرتی که حتی یک روز هم از کوچه و خیابانهای ما رخت بر نبست کجا رفت!؟ چه چیزی جای آن را گرفت!؟ ثمره آن همه بی ارزشهایی که در کلاسهای بینش اسلامی و دینی و غیره و غیره را که به خوردمان میدادند چه بود که اینک میبایست پروسه شکست و ارتجاع و جنایت سیستم آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را به این شکل فجیع در یک کلیپ چند دقیقه ای ببینیم!؟ چرا باید صحنه های سربریدن در ایران ما از جمله صحنه های قابل هضم باشد در حالیکه در کشورهای از ما بهتران این صحنه ها باعث حدوث روز قیامت و توبه ملی آنها میشود!؟
نگاهی به کلیپ از دیدگاهی دیگر
از آنجائیکه جمهوری اسلامی و بر حسب تجربه ما را به این مسئله عادت داده است که رویدادها را در ایران از دیدگاهی ساده نگاه نکنیم بیائید تا یکبار دیگر نیز به حس شک و تردید خود رجوع کرده و بگوئیم که کلیپهای اینچنینی که در نهایت با حضور سبزپوشان نیروی انتظامی خاتمه میابند خود میتوانند امتدادی از تاکتیکهای اعمال شده از سوی رژیم بعث سوریه و عراق باتلاق زده باشند و اینبار این جمهوری اسلامی است که میخواهد با ارائه چنین کلیپهائی به جنبش آزادی طلبانه ایران و جهان غرب بگوید که: بله, مردم ایران سر میبرند و تجاوز میکنند و در نهایت چیزی از برو بچه های القاعده و دیگر دوستان کم ندارند. حال خود دانید اگر ما رفتنی باشیم شما بقول حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی اینبار در باتلاق مردم ایران که از قضا سر میبرند و تجاوز هم میکنند گیر خواهید کرد. در ضمن به ما هم حق بدهید که هی چپ و راست برای ترساندن این جامعه متوحش نخبه ای از مجرمان را بدون محاکمه علنی بصورت علنی حلق آویز میکنیم و یا دست چپ و پای راست آنها را میبریم...!
اما نه. بیایید تا سیگنالهای جمهوری اسلامی را برای خودش رها کنیم و ما بیشتر به سرو سامان دادن به خانه آباو اجدادی خود مشغول باشیم و به یکدیگر بیش از پیش احترام بگذاریم. بیاییم تا تسلی بخشیدن به خانواده آن دختر معصوم به آنها بگوییم که همه وجدانهای بیدار در ایران تمدن و نوع دوستی خود را در غم از دست دادن آن عزیز با شما سهیم میدانند و مرگ فاجعه آمیز آن دختر معصوم چیزی نیست جز سنگبنای یک آزادی دائم و شکوهمند برای همنوعان تحت تبعیض و ستم آن دختر بیگناه.
در نهایت ضمن خواهش و تمنای شخصی بنده از عزیزان فعال در جنبش زنان نسبت به عدم فراموش کردن فاجعه های اینچنینی که نمایانگر اوج بی دفاعی و مظلومیت زن ایرانی است از بازدیدکنندگان محترمی که نسبت به کلیپ یاد شده اطلاعات بیشتری دارند خواهش میکنم که آن را در قسمت نظرات و یا به آدرس ایمیل شخصی بنده ayandema_ir@hotmail.com برای من ارسال نمایند.





